شب عقوبت است و جنابت دورى است .
و يكى از علما گفت : اى مسكين ، چون روزه دارى بنگر كه به نزد كه و بر چه چيز افطار مىكنى . چه بنده يك بار طعامى بخورد و دل او از آن چه بر آن بوده باشد بگردد « 193 » ، و به حال اول باز نيايد . و همهء گناهان سختى دل بار آرد ، و از قيام شب باز دارد . و مخصوصتر به تأثير تناول حرام است . و لقمهء حلال در تصفيهء دل و جنبانيدن آن سوى خير آن تأثير كند كه غير او نكند . و آن را كسى داند كه مراقبت دل كند به تجربه ، پس از آن چه شرع بدان گواهى داده است . و براى اين ، يكى از ايشان گفت : بسى يك بار خوردن كه مانع قيام شبى شد ، و بسى نظر كه مانع قرائت سورتى گشت . و بنده طعامى خورد و كارى كند كه از قيام سالى بدان محروم ماند . و چنان كه نماز از فحشا و منكر باز دارد ، همچنين فحشا از نماز و ديگر خيرات باز دارد .
و يكى از زندانوانان دينور گفت كه من سى سال زندانوانى كردم ، و هر كه را در شب ، گرفتندى از وى بپرسيدمى كه نماز خفتن به جماعت گزارده است ؟ گفتى : نى . و اين تنبيه است بر آن كه بركت جماعت از تعاطى « 194 » فحشا و منكر مانع باشد .
و اما ميسّرات « 195 » باطن چهار است
( 1 ) اول سلامت دل از حقد مسلمانان و از بدعتها و از فضول كارهاى دنيا . چه آن كه همتش در تدبير دنيا مستغرق باشد ، قيام شب وى را [ 451 ] ميسر نشود ، و اگر بايستد در نماز ، جز در مهمات دنيا نايستد ، و جز در وسوسههاى آن جولان نكند . و در مثل اين كس گفته شود :
[ يخبّرنى البوّاب انّك نائم ] * و أنت إذا استيقظت ايضا فنائم « 196 »
دوم ترس غالب كه ملازم دل باشد با كوتاهى اميد ، چه اگر در أهوال « 197 » آخرت و دركات دوزخ انديشه كند ، خواب او بپرد . چنان كه طاوس گفت كه ذكر دوزخ خواب عابدان بپرانيد . و چنان كه در حكايت است كه در بصره غلامى بود صهيب نام ، همه شب قيام كردى و سيدهء او او را گفتى كه
هامش
( 193 ) بگردد ، منقلب شود .
( 194 ) تعاطى ، ارتكاب ، نزديك شدن .
( 195 ) ميسّر ، آسان كننده .
( 196 ) دربان مرا گفت كه تو خفتهاى ، در حالى كه تو به هنگام بيدارى نيز در خوابى .
( 197 ) اهوال ، ترسها .