ايشان روى ، تو را دوست گيرم ، و اگر از آن عدول نمايى ، تو را دشمن دارم . گفت : يا رب نشان چيست ؟ گفت : در روز سايهها را رعايت كنند ، « 205 » چنان كه شبان گوسفندان خود را ، و به فرو شدن خورشيد آرزومندى نمايند ، چنان كه مرغ به آشيان خود آرزومندى نمايد ، و چون شب درآيد و تاريكى در آميزد و هر دوستى با دوست خود خلوت سازد ، ايشان اقدام خود نصب كنند « 206 » ، و رويها بگسترانند « 207 » ، و به سخن من مناجات گويند ، و به انعام من تملق نمايند ، و بعضى فريادخواهاند و گرينده باشند ، و بعضى آه گوىاند و شكر گزارند ، مىبينم كه براى من چه تحمل مىنمايند ، و مىشنوم كه از دوستى من چه شكايت مىكنند . اول آن چه ايشان را دهم آن باشد كه نور خود در دل ايشان اندازم ، و از من خبر كنند چنان كه من از ايشان خبر مىكنم ، دوم آن كه اگر هفت آسمان و زمين و آن چه در ميان آن است در ترازوى ايشان باشد ، براى ايشان آن را اندك شمرم ، سوم آن كه بر ايشان اقبال فرمايم ، و هر كه بر او اقبال فرمودم ، آيا هيچ كس داند كه چه خواهم كه به وى دهم ؟
و مالك دينار گفت : چون بنده براى تهجّد شب برخيزد ، جبّار به دو نزديك باشد « 208 » . و گفت : اعتقاد سلف آن بود كه آن چه در دل خود مىيابند ، از رقت و حلاوت و روشنايى ، از نزديكى پروردگار است به دل ، و اين را سرّى و تحقيقي است ، و در « كتاب محبت » اشارتى سوى آن بخواهد آمد .
و در اخبار از بارى تعالى آمده است : أي عبدى انا اللّه الّذي اقتربت بقلبك و بالغيب رأيت نورى ، اى ، اى بندهء من ، منم آن خداى كه به دل تو نزديك شدم و در غيب نور من بديدى . و يكى از مريدان از بسيارى بيدارى شب پيش استاد خود بناليد ، و حيلتى طلبيد كه بدان بر خواب غالب شود ، استاد او گفت : اى پسر خداى را در شب و روز عطاهاست كه دلهاى بيدار را رسد و دلهاى خفته از آن محروم شود ، خود را پيش آن عطا دار . گفت : اى استاد ، مرا چنان كردى كه من نه شب توانم خفت و نه روز . و بدان كه اميد اين عطا در شب قوىتر است ، زيرا كه در قيام شب صفاى دل است و دفع مشغولى . و در خبر صحيح ، جابر روايت كرده است كه پيغامبر - عليه السلام - گفت :
انّ من اللّيل ساعة لا يوافقها عبد مسلم يسأل اللّه خيرا الاّ أعطاه ايّاه ، اى ، در شب ساعتى است كه هيچ بندهء
هامش
( 205 ) براى گزاردن اوراد نگران حركت سايهها ( گذشتن لحظهها ) باشند .
( 206 ) براى قيام در نماز .
( 207 ) در سجود رويها بر زمين نهند .
( 208 ) در متن عربى و شرح زبيدى : قرب منه الجبّار عزّ و جلّ .