تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
الكواكب و النّجوم عند اهل الدّنيا ، اى ، خواهى كه رحمت حق تعالى در حال حيات و وفات و بعث با تو باشد ؟ شب برخيز و براى رضاى پروردگار خود نماز كن ، اى بو هريره ، در بيغوله‌هاى خانهء خود نماز كن تا نور خانهء تو در آسمان همچنان باشد كه نور ستارگان نزديك اهل دنيا . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : عليكم بقيام اللّيل فانّه دأب الصّالحين قبلكم ، فانّ قيام اللّيل قربة الى اللّه عزّ و جلّ و مكفّر للذّنوب و مطردة للدّاء عن الجسد و منهاة عن الاثم ، اى ، بر شما باد به قيام شب كه آن عادت نيك مردان است كه پيش از شما بودند ، و قيام شب قربتى است به حق تعالى و كفارت گناهان است و دور كنندهء درد است از تن و بازدارنده از بزه . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : ما من امرى تكون له صلوة باللّيل فغلبه عليها [ النّوم ] الاّ كتب له أجر صلوته و كان نومه صدقة عليه ، اى ، هيچ مردى را نماز شب نباشد كه غلبهء خواب او را از آن مانع شود كه نه براى وى مزد نماز وى بنويسند و خواب او صدقه باشد بر وى . و پيغامبر - عليه السلام - گفت بو ذر را : لو أردت سفرا أعددت له عدّة ؟ [ قال نعم ، قال ] فكيف سفر طريق القيامة ؟ الا انبّئك يا أبا ذر بما ينفعك ذلك اليوم ؟ قال بلى بابى أنت و امّى . قال صم في يوم شديد الحرّ ليوم النّشور و صلّ ركعتين في ظلمة اللّيل لوحشة القبور و حجّ حجّة لعظائم الامور و تصدّق بصدقة على مسكين او كلمة حقّ تقولها او كلمة شرّ تسكت عنها ، اى ، اگر سفرى خواهى عدّت آن بسازى ؟ [ گفت : آرى ، گفت : ] پس سفر راه قيامت چگونه باشد ؟ ا « 174 » آگاهى ندهم تو را از آن چه آن روز تو را سود دارد ؟ گفت : بلى ، پدر و مادر من فداى تو باد . فرمود كه روزى سخت گرم روزه‌دار براى روز قيامت ، و دو ركعت نماز در تاريكى شب براى وحشت گور بگزار ، و حجى به جاى آر براى كارهاى بزرگ ، و به درويشى نيكويى كن به صدقه‌اى [ 447 ] ، يا كلمهء حقى كه آن را بگويى ، و يا كلمهء شرى كه از آن خاموش باشى . و آمده است كه در عهد پيغامبر مردى بود كه چون مردمان به خوابگاه شدندى و بياراميدندى [ و چشم بر هم نهادندى ] ، او به نماز ايستادى و قرآن مىخواندى و مىگفتى : اى پروردگار ، مرا از آتش زينهار ده . حال او بر پيغامبر - عليه السلام - عرضه داشتند ، فرمود كه چون او به كار خود مشغول خواهد شد مرا خبر كنيد . هم بر اين جمله كردند ، و پيغامبر بيامد و سخن او استماع كرد ، و بامدادان گفت كه چرا بهشت نخواستى ؟ گفت : يا رسول اللّه ، من در آن مقام نيستم
هامش
( 174 ) ا ، آيا .