تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 744

مساهمون:

ص٧٤٤
منه باللّيل فقرأه بين صلوة الفجر و الظّهر كتب له كانّما قرأه من اللّيل ، اى ، هر كه بخسبد و حزب « 177 » خود يا چيزى از آن در شب بگذارد « 178 » پس ميان نماز بامداد و پيشين آن را بخواند ، همان ثواب نويسند وى را كه شب خواند [ 448 ] .

آثار

( 1 ) روايت كرده‌اند كه شبى عمر - رضى اللّه عنه - به آيتى از ورد خود « 179 » بگذشتى و در افتادى ، چنان كه روزهاى بسيار وى را از آن عيادت كردندى چنان كه بيمار را . و ابن مسعود - رضى اللّه عنه - چون مردمان بخفتندى بايستادى ، و از وى آوازى چون آواز زنبور شنيدندى تا بامداد . و آمده است كه سفيان ثورى شبى سير شد و گفت : چون در علف درازگوش زيادت كردى در كار او زيادت بايد كرد ، و آن شب همه در قيام بودى . و طاوس « 180 » چون بر فراش خود باز غلتيدى بر آن بريان مىشدى چنان كه دانه برتابه ، پس نخفتى و نماز كردى تا بامداد ، پس گفتى : ذكر دوزخ خواب عابدان بپراند . و حسن گفتى : هيچ عملى سخت‌تر از رنج كشيدن شب نمىبينم و از خرج كردن اين مال . و از وى پرسيدند كه چگونه است كه متهجّدان خوب ديدارتر از ديگران مىباشند ؟ گفت : ايشان در خلوت رحمانى بوده‌اند ، و با كسوت نورى از نور حق تشريف يافته‌اند . و يكى از نيك مردان از سفر باز آمد ، فراشى براى وى باز گستردند ، بر آن بخفت و وردش فوت شد ، سوگند ياد كرد كه پس از اين بر فراش نخسبد . و عبد العزيز بن ابى رواد چون شب به فراش خود آمدى دست بر آن مىكشيدى و مىگفتى كه تو نرمى ، و به خداى كه در بهشت از تو نرمتر هست ، پس همه شب نماز كردى . و فضيل گفت كه من شب را استقبال كنم از اول آن و از درازى آن ترسم ، و چون قرآن آغاز كنم بامداد هنوز نهمت « 181 » خود از آن نگزارده باشم . و حسن گفت : مرد گناه كند ، به سبب آن از قيام شب محروم ماند . و فضيل گفت : چون قيام شب و صيام روز نتوانى ، بدان كه محرومى و گناهت بسيار شده است . و صلت بن اشيم همهء شب نماز گزاردى ، و چون وقت سحر شدى گفتى : الهى مثل من بهشت نتواند طلبيد ، و لكن به رحمت خود
هامش
( 177 ) حزب ، وردى از نماز و قرائت و جز آن كه شخص بر آن معتاد باشد . ( 178 ) بگذارد ، ترك كند . ( 179 ) در شرح زبيدى : ( من ورده من الليل ) اى في صلوته . ( 180 ) طاوس بن كيسان يماني ( زبيدى ) . ( 181 ) نهمت ، حاجت ، نياز .