نمودى - گفت : مرحبا اى مسكينه . وى جواب داد كه هيهات هيهات ، مسكنت رفت و توانگرى آمد . گفت : حال گوى . جواب داد كه چه پرسى از كسى كه كل بهشت با همهء آرايشهاى او وى را مباح گردانيدهاند ! گفت : به چه ؟ گفت : به مجالست اهل ذكر . و در جمله عقدهاى از عقدههاى دوستى دنيا ، كه به قول واعظى خوب سخن ، پسنديده سيرت از دل گشاده شود ، شريفتر و با فايدهتر از ركعتهاى بسيار باشد ، با آن چه دل بر دوستى دنيا مشتمل بود .
چهارم پيشهورى كه براى قوت عيال به كسب محتاج بود ، او را روا نباشد كه وقتهاى خود را در عبادات مستغرق كند و عيال را ضايع گرداند ، بل ورد او در وقت كار حضور بازار و مشغول شدن به كسب باشد ، و لكن بايد كه خداى را تعالى در صناعت خود فراموش نكند ، و بر ذكرها و تسبيحها و خواندن قرآن مواظبت نمايد ، چه آن را با كار جمع توان كرد . و نماز كه با كار ميسر نشود مگر باغبان را ، چه وى را ممكن باشد كه وردهاى نماز بگزارد ، پس هر گاه از كفايت « 149 » خود فارغ شود بايد كه به ترتيب وردها باز گردد . و اگر بر كسب مداومت نمايد و فاضل حاجت خود صدقه دهد ، آن فاضلتر باشد از وردهايى كه ياد كرديم ، زيرا كه عبادت متعدى « 150 » فايدهء آن به از لازم است . و صدقه و كسب بر اين نيت در نفس خود عبادتى باشد كه او را به حق تعالى مقرب گرداند ، و مع ذلك فايدهء غير هم حاصل شود ، و بركت دعاى مسلمانان هم بدان پيوندد و اجرا او متضاعف شود .
پنجم والى چون امام و قاضى و كسى كه در كارهاى مسلمانان نظر كند ، قيام نمودن او به حاجتهاى مسلمانان و غرضهاى ايشان بر وفق شرع و قصد اخلاص فاضلتر از [ 442 ] وردهاى مذكور . و او را بايد كه روز به حقهاى مسلمانان مشغول شود و برگزاردن فريضه اقتصار نمايد ، و وردها به شب قايم دارد ، چنان كه عمر - رضى اللّه عنه - كردى ، و گفتى مرا بر خواب چه كار ، اگر روز خسبم مسلمانان را ضايع كنم و اگر شب خسبم نفس خود را . و از آن چه ياد كرديم مفهوم شد كه دو كار بر عبادتهاى بدنى مقدم است : يكى علم و دوم نكويى در حق مسلمانان . زيرا كه هر يكى از اين دو در نفس خود عملى است و عبادتى ، و بر ديگر عبادات راجح است ، بدانچه فايدهء او متعدى است و منفعت او عام .
هامش
( 149 ) كفايت ، كسب روزى به قدر كفايت .
( 150 ) عبادت متعدى ، عبادتى كه نفعش به ديگرى رسد .