بياموزد و عبادت عمر خود را بدان به اصلاح آرد ، و اگر نياموختى سعى او ضايع بودى . و به علمى كه بر عبادت مقدم است علمى را مىخواهيم كه مردمان را در آخرت ترغيب كند و از دنيا معرض گرداند ، يا علمى كه بر سلوك راه آخرت معين باشد ، چون آن را به نيت آن بياموزند كه بدان بر سلوك آن « 139 » استعانت كنند ، نه علمهايى كه بدان رغبت در مال و جاه و قبول خلق بيفزايد .
و عالم را نيز اولى آن است كه وقتهاى خود را قسمت كند ، چه استغراق وقتها در ترتيب علم طبع احتمال نكند . پس بايد كه پس از نماز بامداد تا طلوع خورشيد به ذكرها و وردها مشغول باشد ، چنان كه در ورد اول گفتيم ، و پس از طلوع تا چاشتگاه در أفادت و تعليم ، اگر مستفيدى يابد كه علم براى آخرت طلبد ، و اگر نيابد آن را در فكر مصروف گرداند و در چيزى كه از علوم دين بر وى مشكل شود تفكر كند ، چه صفاى قلب پس از ذكر و پيش از مشغولى به كارهاى دنيا بر دريافتن مشكلات معين باشد ، و از چاشتگاه تا نماز ديگر به تصنيف و مطالعه مشغول شود ، و جز وقت نان خوردن و طهارت و فريضه و قيلولهء سبك - اگر روز دراز باشد - آن را نگذارد « 140 » ، و از نماز ديگر تا زرد شدن آفتاب به سماع آن چه بر وى خوانند ، از تفسير يا حديث يا علمى نافع ، مشغول شود ، و از زرد شدن آفتاب تا غروب به استغفار و تسبيح . ورد اول او - پيش از طلوع خورشيد - كار زبان بود . ورد دوم كار دل است به فكرت ، تا چاشتگاه . ورد سوم ، تا نماز ديگر ، كار چشم و دست به مطالعه و نبشتن . ورد چهارم ، پس از نماز ديگر ، كار گوش ، تا چشم را آسايشى باشد ، چه مطالعه و نبشتن پس از نماز ديگر ، بسيار باشد كه چشم را زيان دارد . و وقت زرد شدن آفتاب به ذكر زبان باز گردد . و هيچ جز وى از روز از عمل جارحه « 141 » خالى نباشد ، با حضور دل در همه .
و اما شب بهترين قسمتى در آن ، قسمت شافعى است . چه شب را سه جزء كردى : يك ثلث براى مطالعه و ترتيب علم ، و آن اول است ، و يك ثلث براى نماز ، و آن ميانه است ، و يك ثلث براى خواب ، و آن اخير است . و اين در شبهاى زمستان ميسر شود . و در تابستان بسيار باشد
هامش
( 139 ) بر سلوك راه آخرت .
( 140 ) نگذارد ، ترك نكند .
( 141 ) جارحه ، عضو بدن .