پس مريد بايد كه در دل خود بنگرد ، آن چه تأثير او در آن قوىتر بيند بر آن مواظبت نمايد ، و چون ملالتى از آن بيند به غير آن نقل كند . و براى اين بيشتر خلق را صواب آن مىبينيم كه آن خيرهاى مختلف را بر وقتها قسمت كنند ، چنان كه گفته شد ، و از نوعى به نوعى ديگر روند . چه ملال بر طبعها غالب است و احوال يك شخص نيز در آن مختلف باشد ، و لكن چون فقه وردها و سرّ آن بدانست بايد كه معنى را متابعت نمايد . و اگر تسبيحى را مثلا بشنود و آن را در دل خود وقعى يابد ، در تكرار آن مواظبت كند ما دام كه آن را در دل وقعى باشد .
و إبراهيم ادهم از بعضى ابدال روايت كرد كه او شبى بر لب دريا نماز مىكرد ، تسبيحى شنيد به آوازى بلند و هيچ كس را نديد ، گفت : تو كيستى كه آواز تو مىشنوم و شخص تو را نمىبينم ؟ گفت : من فريشتهام ، از فريشتگان موكل بر اين دريا ، از آن گاه باز كه آفريده شدهام اين تسبيح همى گويم . گفتم : نام تو چيست ؟ گفت : مهلهيائيل « 137 » . گفتم : كسى كه اين تسبيح گويد ثواب او چه باشد ؟ گفت : هر كه اين را صد بار بگويد نميرد تا جاى خود در بهشت - يا ديگرى براى او « 138 » نبيند و تسبيح اين است : سبحان اللّه العلىّ الديّان ، سبحان اللّه الشّديد الاركان ، سبحان من يذهب باللّيل و يأتي بالنّهار ، سبحان من لا يشغله شأن عن شأن [ 440 ] سبحان اللّه الحنّان المنّان ، سبحان اللّه المسبّح في كلّ مكان . و اين و امثال اين ، چون مريد بشنود و در دل خود آن را وقعى يابد ، بايد كه آن را لازم گيرد . و هر گاه كه دل را نزد او يابد و فتح باب خيرى در او مشاهده كند ، بايد كه بر آن مواظبت نمايد .
دوم عالمى كه مردمان را از علم او نفعى باشد در فتوى يا تدريس يا تصنيف . و ترتيب او وردها را مخالف ترتيب عابد بود ، چه او محتاج مطالعهء كتب و تصنيف و أفادت بود ، و لا محاله آن را مدتى بايد . پس اگر تواند كه همهء اوقات خود در آن مستغرق گرداند ، آن فاضلترين چيزى بود كه پس از فرايض و رواتب آن بدان مشغول شود .
و كل آن چه در فضيلت علم و تعليم ياد كردهايم در « كتاب علم » بر اين دليل است . و چگونه بر اين دليل نباشد ؟ كه در علم مواظبت است بر ذكر الهى و تأمل در قول خداى و پيغامبر او ، و در او منفعت خلق است و هدايت ايشان به راه آخرت . و بسيار مسئلهء واحدى باشد كه متعلمى آن را
هامش
( 137 ) مهلهيائيل ، و هو من الاسماء السريانية ( زبيدى ، 5 - 171 ) .
( 138 ) در متن عربى : أو يرى له .