وردهاى روز در آمد ، پس برخيزد و سنت نماز بامداد بگزارد . و مراد از قول حق تعالى :
فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبارَ النُّجُومِ
« 131 » آن است . پس
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
« 132 » تا آخر آن بخواند ، پس بگويد : أنا أشهد بما شهد اللّه به لنفسه و شهدت به ملائكته و اولو العلم من خلقه و استودع اللّه هذه الشّهادة و هي لي عند اللّه وديعة ، و أسأله حفظها حتّى يتوفّانى عليها ، اللهمّ احطط بها عنّى وزرا و اجعل لي بها عندك ذخرا ، و احفظها علىّ و توفّنى عليها حتّى ألقاك بها غير مبدّل تبديلا .
و اين ترتيب وردهاست براى عبادت . و سلف دوست داشتندى كه با اين وردها در هر زمان ميان چهار كار جمع كنند : روزه ، و صدقه اگر چه اندك باشد ، و عيادت بيمار ، و شهود جنازه . و در خبر است : من جمع بين هذه الأربعة في يوم غفر له ، و في رواية اخرى : دخل الجنّة ، اى ، هر كه ميان اين هر چهار كار در يك روز جمع كند آمرزيده شود ، و در روايتي : در بهشت رود . و اگر بعضى از اين اتفاق افتد ، و از ديگر عاجز شود ، به اعتبار نيت مزد همه بيابد . و كراهيت داشتندى كه يك روز بگذرد و صدقه نداده باشند ، اگر چه به خرمايى باشد ، يا به پيازى ، يا به كسرهاى نان .
چه پيغامبر - عليه السلام - گفته است : الرّجل في ظلّ صدقته حتّى يقضى بين النّاس ، اى ، مرد در سايهء صدقهء خود باشد تا آن گاه كه ميان مردمان حكم كرده شود . و گفته است : اتّقوا النّار و لو بشقّ تمرة ، اى ، بپرهيزيد از آتش اگر چه به نيم خرمايى باشد .
و عايشه - رضى اللّه عنها - خواهندهاى را يك انگور داد ، و [ خواهنده ] آن را بستد ، جماعتى [ كه نزد او بودند ] در يك ديگر نگريستند ، [ عايشه ] گفت : چه تعجب مىكنيد ؟ كه در اين مثاقيل « 133 » ذرات بسيار است از ثواب . و ردّ خواهنده را [ دوست ] نداشتندى ، چه آن از اخلاق پيغامبر - عليه السلام - بوده است . و هيچ كس از وى چيزى نخواست كه او « لا » گفت ، لكن اگر نتوانستى خاموش بودى .
و در خبر است : يصبح ابن آدم و على كلّ سلامى من جسده صدقة . اى ، پسر آدم بامداد كند ، و بر هر بند گاهى از تن وى صدقهاى باشد . و در تن او سيصد و شصت و شش بندگاه است . « 134 » فأمرك بالمعروف صدقة ، و نهيك عن المنكر صدقة ، و حملك عن الضّعيف صدقة ، و هدايتك إلى الطّريق صدقة ، و اماطتك « 135 » الاذى صدقة ، حتّى ذكر التّسبيح و التّهليل ، ثمّ قال و ركعتا الضّحى تأتيان على ذلك كلّه
هامش
( 131 ) طور 52 - 49 .
( 132 ) آل عمران 3 - 18 .
( 133 ) مثاقيل ، مثقالها .
( 134 ) در عربى و شرح زبيدى : و في جسده ثلاثمائة و ستون مفصلا .
( 135 ) اماطه ، دور كردن .