چيز است كه محبوب وى بود .
دهم : دعا در وقت بيدارى . بايد كه در بيداريها و تقلبات « 124 » خود هر گاه كه بيدار شود ، آن چه پيغامبر - عليه السلام - گفتى : بگويد : لا إله الاّ اللّه الواحد القهّار ربّ السّموات و الارض و ما بينهما العزيز الغفّار . و بكوشد در آن كه آخر چيزى كه بر دل او غالب شود به وقت خواب ، و اول چيزى كه بر دل او درآيد در حال بيدار شدن ، ذكر خداى بود ، چه آن علامت دوستى است . و ملازم دل در اين دو حال نباشد مگر چيزى كه بر او غالب است ، دل خود را بايد كه بدان بيازمايد ، چه آن علامتى است كه باطن دل را كشف كند .
و اين ذكرها بدان مستحب است تا دل را به ذكر خداى كشد ، و چون بيدار شود تا برخيزد بگويد : الحمد للَّه الّذي أحيانا بعد ما أماتنا و إليه النّشور ، تا آخر دعاهاى بيدارى كه ايراد كردهايم .
ورد چهارم به گذشتن نيمهء اول از شب درآيد تا آن گاه كه از شب سدسى ماند .
( 1 ) و در آن حال بنده براى تهجّد برخيزد . و اسم تهجد آن را گويند كه پس از هجود و هجوع بود ، و معنى آن خواب است ، و اين ميانهء شب باشد . و وردى را ماند كه پس از زوال بود ، و آن ميانهء روز بود . و حق تعالى بدان قسم ياد كرده است و گفته :
وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى
« 125 » ، اى ، چون ساكن شود ، و چون سكون و آرام او در اين وقت بود ، و هيچ چشمى نماند مگر خفته ، بجز حى قيّوم كه او را خواب عارضى و طبيعى نباشد . و لفظ سجي را به امتدّ و طال هم تفسير كردهاند ، اى كشيده و دراز شده ، و گفتهاند كه تاريك شد : و پيغامبر را پرسيدند كه كدام ساعت شب به استماع دعا اولى ؟ فرمود : ميانهء شب .
و داود - عليه السلام - گفت : الهى مىخواهم كه تعبّد كنم ، كدام وقت آن را فاضلتر ؟ حق تعالى به وحى فرستاد كه اى داود ، اول و آخر شب قيام مكن ، چه هر كه اول شب قيام نمايد آخر بخسبد ، و هر كه آخر قيام كند اول قايم نباشد ، و لكن ميانهء شب قيام كن تا تو را با من و مرا با تو خلوت باشد ، و حاجتهاى خود بر من عرضهدار . و پيغامبر را پرسيدند كه كدام جزء شب فاضلتر ؟ گفت : نيمهء شب باقى « 126 » .
هامش
( 124 ) تقلب ، برگشتن از حالى به حال ديگر .
( 125 ) ضحى 93 - 2 .
( 126 ) در متن عربى : فقال نصف الليل الغابر يعنى الباقي .