تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥
از آن دايمتر . پس بدان مشغول شدن مهمتر از طلب چيزى كه از حاجت وقت زيادت باشد . و گفته‌اند كه مؤمن [ حاضر ] نباشد مگر در سه چيز : يا عمارت مسجد ، يا مرمت خانه ، يا قضاى حاجتى كه از آن چاره نبود . و كم كسى باشد كه قدر لا بدّ بشناسد ، بل بيشتر مردمان از چيزى كه مستغنى باشند آن را لا بدّ خود دانند . زيرا كه شيطان ايشان را درويشى « 66 » وعده كند و بخل فرمايد ، و ايشان سخن وى بشنوند و از بيم درويشى چيزى كه نخواهند خورد جمع كنند ، و حق تعالى ايشان را آمرزش و فضل وعده فرمايد ، و ايشان از آن اعراض نمايند و در آن رغبت نكنند . كار دوم قيلوله . و آن سنت است تا بدان بر قيام شب قوّت گيرد ، چنان كه سحور « 67 » خوردن سنت است تا روزه نيكو بتوانند داشت . پس اگر قيام شب نخواهد كرد ، و لكن اگر نخسبد به خيرى مشغول نشود و روا كه « 68 » با غافلان حديث گويد و مخالطت كند ، خواب او را اولى چون نشاط آن ندارد كه به ذكر و وظيفتهاى مذكور رجوع كند ، چه در خواب خاموشى و سلامت است . و بعضى سلف گفتند كه روزگارى بر مردمان آيد كه خاموشى و خواب بهتر كارهاى ايشان بود . و بسيار عابد باشد كه خواب او را به از عبادت ، چه عبادت براى ريا كند و در آن خالص نباشد . و چون عابد بر اين جمله بود ، حال غافل فاسق چگونه باشد ؟ سفيان ثورى گفت كه سلف را خوش آمدى كه در حال فراغت بخسبند تا در سلامت باشند . پس خواب براى طلب سلامت و نيت قيام شب قربت است ، و لكن بايد كه پيش از زوال بيدار شود ، بر اندازهء ساختن وضو و رفتن به مسجد پيش از وقت نماز ، كه آن از كارهاى فاضل است . و اگر نخسبد و به كسب مشغول نشود و به نماز و ذكر مشغول باشد ، آن فاضل‌تر وقتهاى روز بود ، چه وقت غفلت مردمان است از حق تعالى و مشغول شدن ايشان به كارهاى دنيا . چه دلى كه به خدمت پروردگار مشغول شود در وقتى كه بندگان از در خداى حق تعالى روى بگردانند ، سزاوار باشد كه خداى تعالى آن دل را پاك گرداند و براى قرب و معرفت خود برگزيند . و فضل او چون فضل احياى شب باشد ، چه شب وقت غفلت است به خواب ، و اين وقت غفلت است به متابعت هوى و مشغولى به انديشه‌هاى دنيا . و يكى از دو معنى قول خداى - عز و جل - است :
وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً [ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يَذَّكَّرَ ] .
« 69 » چه يك معنى آن است كه يكى خليفت ديگرى است
هامش
( 66 ) درويشى ، فقر . ( 67 ) سحور ، سحرى . ( 68 ) روا كه ، شايد كه . ( 69 ) فرقان 25 - 62 .