و چيزى كه نفيس و مرغوب و عزيز و مطلوب باشد از سه قسم بيرون نبود : يا از براى ذات آن چيز مطلوب باشد ، و يا از براى غير آن ، و يا هم از براى ذات و هم از براى غير . و آن چه براى ذات مطلوب باشد فاضلتر و شريفتر بود از آن چه براى غير مطلوب باشد .
و آن چه براى غير مطلوب است زر و سيم است ، چه آن دو سنگاند كه در عين ايشان منفعتى نيست ، و اگر نه آنستى كه قضاى حاجات و مقاصد خلق و برآمد مرادات و مطالب بشر [ را ] حق - سبحانه و تعالى - [ بدانها ] منوط و مربوط گردانيده است ، و الاّ با سنگريزه برابر بودندى . و اما آن چه براى ذات مطلوب است سعادت آخرت است ، و لذت ديدن بارى - سبحانه و تعالى . و اما آن چه هم براى ذات و هم براى غير مطلوب است چون [ سلامت ] تن است ، چه صحت پاى مثلا هم از آن روى مطلوب است كه خلاص است از درد و هم از آن روى كه رفتن به دو متمشّى شود « 41 » و به واسطهء آن حصول مطالب و نيل مقاصد ميسر گردد .
و بدين اعتبار چون در علم نظر كنى او را در نفس خويش لذيذ بينى ، پس مطلوب لذاته بود ، و مع ذلك او را ذريعت « 42 » سعادت آخرت و وسيلت قرب حضرت بارى - سبحانه و تعالى - يا بى ، و وصول بدان جز به دو حصول نپذيرد . و هيچ چيز در حق آدمى آن عظمت مرتبه و رفعت منزلت ندارد كه سعادت ابدى . پس فاضلترين چيزى آن باشد كه به وسيلت آن به دو توان رسيد ، و رسيدن به دو جز به علم و عمل ميسر نشود ، و عمل نتوان تا علم به كيفيت عمل حاصل نگردد .
پس اصل سعادت در دنيا و آخرت علم است . پس علم افضل اعمال است . و چگونه افضل اعمال نباشد ؟ كه فضيلت چيزى به شرف ثمرهء آن هم بتوان شناخت ، و دانستهاى كه ثمرهء علم قرب حضرت حق - سبحانه و تعالى - است [ 23 ] و پيوستن به افق ملايكه و مقاربت ملأ اعلى . اين در آخرت است . و اما در دنيا حصول عزّ و وقار است ، و نفاذ حكم و جواز امر بر ملوك و سلاطين ، و لزوم تعظيم و احترام در طباع ، تا به حدى كه طبع جاهلان ترك و اجلاف عرب بر تعظيم و توقير پيران ايشان سرشته است ، بدانچه پيران مخصوص باشند به مزيد علمى كه از تجارب حاصل آيد ، بل بهايم بطبع مردم را بزرگ مىدانند ، به سبب شعور ايشان بدانچه آدمى [ متميّز ] است [ به ] كمالى كه از درجهء ايشان گذشته است و مرتبهء ايشان را در [ نوشته ] .
اين چه تقرير افتاد فضيلت مطلق علم است .
هامش
( 41 ) متمشّى شدن ، جريان يافتن ، سامان پذيرفتن .
( 42 ) ذريعت ، وسيله .