تعالى وى را مالى بخشد و از او نهان « 36 » و آشكارا نفقة كند .
و قوله عليه السلام : على خلفائي رحمة اللّه . گفتند : خلفاى تو كياناند ؟ فرمود : الّذين يحيون سنّتى و يعلّمونها عباد اللّه . اى ، آن كسان كه سنت من قايم دارند و آن را به بندگان خداى آموزند .
آثار
( 1 ) عمر گفت - رضى اللّه عنه : من حدّث بحديث فعمل به فله مثل أجر ذلك . هر كه حديثى روايت كند و مستمع عمل آن به جاى آرد ، راوى را همان ثواب باشد كه عمل كننده را .
و ابن عباس [ 20 ] گفت - رضى اللّه عنهما : معلّم الخير يستغفر له كلّ شيء حتّى الحوت في البحر . براى معلم خير ، همه چيز آمرزش خواهد ، تا ماهى در دريا هم .
و بعضى حكما گفتند : عالم ميان خالق و خلق واسطه مىشود ، پس بايد كه نيكو بنگرد كه مدخل وى در آن چگونه است ؟
و آمده است كه سفيان ثورى « 37 » به عسقلان « 38 » رسيد ، و آن جا مقامى كرد ، و هيچ آدميى از وى مسألهاى نپرسيد . گفت : مركوبى براى من كرا گيريد تا از اين شهر بروم ، چه اين شهرى است كه علم را در او بقايى نبود . و اين بدان گفت كه در فضيلت علم و تعليم و استيفاى به أفادت علم همتى داشت .
و عطا گفت : بر سعيد مسيّب رفتم ، وى را گريان يافتم . پرسيدم كه موجب گريه چيست ؟
گفت : هيچ كس مرا از چيزى نمىپرسد .
و بعضى از ايشان گفتهاند كه عالمان چراغهاى روزگارند . هر يكى از ايشان در عصر خود چراغى است كه مردمان روشنايى از او طلبند .
و حسن گفت : اگر علما نباشند مردمان با ستوران برابر شوند . اى ، به تعليم از حضيض بهيميت ترقى مىكنند و به اوج انسانيت مىرسند .
و عكرمه گفت : علم را بهايى است . پرسيدند كه آن چه چيز است ؟ گفت : آن كه كسى را آموزى كه نيكو قبول كند و ضايع نگرداند .
و يحيى معاذ گفت : عالمان بر امت محمد رحيمتر از آناند كه مادران و پدران ايشان .
پرسيدند كه آن چگونه است ؟ گفت : بدانچه مادران و پدران ايشان را از آتش دنيا نگاه دارند ، و
هامش
( 36 ) از آن .
( 37 ) مذهب سفيان تا قرن پنجم باقى بود . ( در اين كتاب ، هر جا « سفيان » و يا « ثورى » آمده عموما مراد سفيان ثورى است ) .
( 38 ) عسقلان ، شهرى در فلسطين و آن را عروس الشام نيز گويند .