و درجههاى بلند رسد ، و انديشهء آن مساوى صيام روز است و خواندن آن موازى قيام شب ، و طاعت و عبادت و توحيد به دو منوط است و پرهيزكارى و صلت رحم به دو مربوط ، [ و بدان حلال و حرام شناخته شود ] ، و او پيشواست و عمل مقتدى ، نيكبختان به دو ملهم شوند و بدبختان از او محروم مانند .
[ شواهد عقلى ]
( 1 ) مقصود از اين باب شناختن فضيلت علم است . و تا حقيقت فضيلت در نفس خود دانسته نشود و مراد از آن محقق نگردد ، ممكن نشود كه اتّصاف علمهاى غير او بدان بتوان دانست « 39 » ، چه هر كه نداند كه حكمت چه باشد و پيش از دانستن آن خواهد كه بداند كه زيد حكيم است يا نه ، از مسالك صواب عدول كرده باشد و در مهالك خطا شروع نموده . پس فضيلت مشتق است از فضل ، و فضل افزونى را گويند . و چون دو چيز را در كارى مشاركت باشد ، و يك چيز از آن مخصوص بود به مزيدى كه در آن مزيد كمال آن چيز باشد ، گويند كه مخصوص به مزيد فاضلتر است ، چنان كه گويند : اسب را بر درازگوش فضل است ، يعنى در بار برداشتن [ 22 ] مشارك درازگوش است ، و در قوّت كرّ و فرّ و شدت دويدن و حسن صورت مزيتى دارد . و اگر فرض كنى كه درازگوشى به شكنجى زايد مخصوص باشد ، وى را افضل نگويند ، زيرا كه آن زيادتى است در جسم ، و حيوان از براى معنى و صفات مطلوب است ، نه از براى جسم .
و چون اين معنى بدانستى بر تو پوشيده نشود كه علم را در ذات خود فضيلتى است . چون آن را به صفات ديگر اضافت كنى ، چنان كه اسب را فضيلتى است چون آن را به حيوانات ديگر نسبت دهى ، بل شدت دويدن فضيلتى است در اسب بخصوص ، نه على الاطلاق ، و علم را در ذات خود على الاطلاق فضيلت است بىاضافتى معيّن ، چه آن صفت كمال بارى - سبحانه و تعالى - است ، و شرف ملايكه و انبيا بدان است . بل اسبى را كه در وى فراهتى « 40 » باشد فضل است بر اسبى كه در وى بلادتى بود . پس معلوم شد كه فضيلت علم بدان است على الاطلاق بىاضافت .
هامش
( 39 ) متن عربى : و لم يتحقق المراد منها لم يمكن ان تعلم وجودها صفة للعلم او لغيره . . .
( 40 ) فراهت ، زيركى ، نيك رفتارى .