تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
جواب گويند ؟ گفت : و الّذي نفسي بيده ما أنتم باسمع لكلامى منهم ، و لكنّهم لا يقدرون ان يجيبوا ، اى ، بدان خداى كه نفس من در قبضهء قدرت اوست كه شما سخن مرا از ايشان شنونده‌تر [ نيستيد ] ، و لكن نتوانند كه جواب گويند . و اين حديث در صحيح است . اين سخن اوست در حق مشركان . اما در حق مؤمنان و شهيدان فرموده است : أرواحهم في حواصل طير خضر معلّقة تحت العرش . و اين حالت و آن چه بدين ألفاظ اشارت سوى آن است منافى ذكر خداى نيست . و حق تعالى گفته است :
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ، فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ
( الاية ) . « 69 » و براى شرف ذكر الهى مرتبهء شهادت بزرگ شده است ، زيرا كه مطلوب خاتمت است . و به خاتمت آن مىخواهيم كه دنيا را وداع كند ، و قدومش « 70 » بر خداى - عز و جل - در حالى باشد كه دل او مستغرق بود به دو ، و از علايق غير او منقطع . و بنده اگر چه تواند كه همت خود را به خداى - عز و جل - مستغرق گرداند ، اما نتواند كه در آن حال بميرد ، مگر در صف كارزار كه طمع از جان و مال و اهل و فرزند خود ، بل از كل [ دنيا ] ، گسسته باشد . چه آن همه براى حيات خود خواهد ، و حيات خود را در دوستى حق تعالى و طلب رضاى او در دل خود خوار گردانيده است . پس هيچ تجردى از آن قوىتر نباشد « 71 » و براى اين ، امر شهادت عظيم گشته است ، و از فضايلى كه نهايت ندارد در آن وارد شده است . يكى از آن ، آن است كه چون عبد اللّه عمر و انصارى در روز احد شهادت يافت ، پيغامبر - عليه السلام - به جابر ، پسر او ، گفت : الا أبشّرك يا جابر ؟ قال بلى ، بشّرك اللّه بالخير . قال انّ اللّه عزّ و جلّ احيا أباك فأقعده بين يديه و ليس بينه و بينه ستر ، فقال تعالى تمنّ علىّ يا عبدى ما شئت أعطيكه ، فقال يا ربّ ان تردّنى إلى الدّنيا حتّى اقتل فيك و في نبيّك مرّة اخرى ، فقال تعالى سبق القضاء منّى بانّهم إليها لا يرجعون . اى ، تو را مژده ندهم يا جابر ؟ گفت : بلى ، خداى تعالى تو را به خير مژده دهاد . گفت : خداى تعالى پدر تو را زنده گردانيد و به رتبهء نزديكى به خود مشرف ساخت و ميانهء او و خداى حجابى نبود ، پس حق تعالى فرمود : اى بندهء من ، هر چه خواهى از من بطلب كه من آن را به تو ارزانى دارم ، پس پدرت گفت : اى پروردگار ، مرا به دنيا باز بر تا در راه تو و رسول تو بار ديگر كشته شوم ، پس حق تعالى فرمود كه قضا از من سابق شده
هامش
( 69 ) آل عمران 3 - 169 و 170 . ( 70 ) قدوم ، آمدن . ( 71 ) آن چه ميان دو ستاره قرار گرفته از دو نسخهء بريتانيا و لنينگراد افتاده است و تنها در نسخهء مجلس موجود است .