و هر كه آن را در وقت وفات بگويد ، آتش وى را نبسايد .
و مصعب سعد از پدر خود « 54 » روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : أ يعجز أحدكم ان يكسب كلّ يوم ألف حسنة ؟ [ اى ] « 55 » نتواند يكى از شما كه هر روزى هزار نيكى كسب كند ؟ گفتند آن چگونه باشد ؟ گفت : يسبّح اللّه مائة تسبيحة فيكتب له ألف حسنة و يحطّ عنه ألف سيّئة ، اى ، صد تسبيح بگويد ، براى وى هزار نيكى بنويسند و هزار بدى كم كنند .
و پيغامبر - عليه السلام - گفت : يا عبد اللّه قيس ، يا « 56 » اى بو موسى « 57 » ، أ و لا أدلّك على كنز من كنوز الجنّة ؟ قال : بلى ، قال : [ قل ] « لا حول و لا قوّة الاّ باللّه » ، اى ، اراه ننمايم تو را به گنجى از گنجهاى بهشت ؟ گفت : بلى . پيغامبر - عليه السلام - بدين كلمه اشارت فرمود . و بو هريره روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : عمل من كنز الجنّة و من تحت العرش قول لا حول و لا قوّة الاّ باللّه ، يقول اللّه تعالى أسلم عبدى و استسلم ، اى ، كارى است از گنج بهشت و از زير عرش گفتن آن كلمه ، حق تعالى فرمايد كه بندهء من مسلمان شد و گردن نهاد . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : من قال حين يصبح « رضيت باللّه ربّا و بالاسلام دينا و بمحمّد نبيّا » كان حقّا على اللّه ان يرضيه يوم القيامة ، اى ، هر كه بامداد اين كلمات بگويد خداى - عز و جل - بر خود واجب كند كه روز قيامت وى را خشنود گرداند . و در روايتي ديگر : من قال ذلك ، رضى اللّه عنه ، اى ، هر كه آن را بگويد خداى از [ 504 ] وى خشنود شود .
و مجاهد گفت : چون مرد از خانهء خود بيرون آيد و بگويد بسم اللّه ، فريشته گويد : راه راست نموده شدى ، و چون گويد : توكّلت على اللّه ، فريشته گويد : كار تو كفايت شد ، و چون گويد :
لا حول و لا قوّة الاّ باللّه ، فريشته گويد : نگاه داشته شدى ، پس ديوان از وى پراكنده شوند و گويند : بر اين مرد سبيلي « 58 » نيست ، هدايت و كفايت و وقايت وى را حاصل شده است .
سؤال ذكر در غايت سبكى و آسانى است بر زبان ، و رنج و تعب آن اندك است ، و در عبادتهاى ديگر كلفت و مشقتهاست ، پس چگونه ذكر فاضلتر و سودمندتر از همهء عبادتها باشد ؟
جواب بدان كه تحقيق اين سخن جز به علم مكاشفه لايق نبود ، و آن مقدار كه به ذكر آن در علم معاملت مسامحت توان كرد آن است كه مؤثر سودمند ، آن ذكر است كه پيوسته باشد با حضور دل .
هامش
( 54 ) سعد بن ابى وقّاص ، از عشرهء مبشّره ( متوفى سال 55 ه ) .
( 55 ) ا ، آيا .
( 56 ) يا ، حرف عطف .
( 57 ) عبد اللَّه قيس نام أبو موسى اشعرى است .
( 58 ) سبيل ، راه .