تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
و اما ذكر با غفلت كم فايده است ، و در اخبار نيز بر اين دليل هست . و حضور دل [ به ذكر در ] يك لحظه ، با آن چه در اكثر اوقات از خداى غافل باشد و به دنيا مشغول ، هم بس فايده‌اى ندارد ، بل حضور دل با خداى پيوسته يا در اكثر اوقات است كه بر همه عبادتها مقدم است ، بل شرف ديگر عبادتها بدوست ، و او غايت ثمرهء عبادتهاى عملى است . و ذكر را اوّلى است و آخرى . و اول او انس و دوستى بار آرد ، و آخر او « 59 » انس و دوستى زايد و از آن صادر شود « 60 » ، و مطلوب آن انس « 61 » است . چه مريد در اول كار بتكلّف دل و زبان خود را از وسوسه‌ها دور دارد و به ذكر خداى آرد ، و چون توفيق مداومت يابد بدان انس گيرد و دوستى مذكور « 62 » در دل وى نهال پذيرد . و نبايد كه از اين تعجب نمايى ، چه در عادتها مشاهده مىشود كه غايبى را پيش كسى ياد كنند و خصال ستودهء او بر وى مكرر گردانند ، شنونده آن غايب را دوست گيرد و به صفت و بسيارى ذكر عاشق وى شود . و چون در اول به بسيارى ذكر متكلّف عاشق شد ، آخر الامر در بسيارى ذكر مضطر شود ، چنان كه از آن نشكيبد . چه هر كه چيزى را دوست دارد ، ذكر آن بسيار كند ، و هر كه ذكر چيزى را بسيار برد ، اگر چه بتكلّف باشد ، وى را دوست گيرد . پس همچنين اول ذكر بتكلّف باشد تا با مذكور « 63 » انس و دوستى حاصل آيد ، آن گاه در آخر صبر از آن ممتنع شود ، پس موجب موجب شود ، و ثمره مثمر گردد . و اين است معنى قول آن كس كه گفته است : بيست سال رنج قرآن كشيدم ، پس بيست سال در تنعم و تلذذ آن بودم . و تنعم و تلذذ حاصل نيايد مگر از انس و دوستى ، و انس صادر نشود مگر از مداومت رنج كشيدن و تكلّف در مدتى دراز تا آن گاه كه آن تكلّف [ 505 ] طبع شود . و چگونه اين را بعيد توان شمرد ؟ كه آدمى طعامى كه وى را خوش نيايد بتكلف تناول نمايد و در خوردن آن رنج بيند ، و چون بتدريج بر آن مواظبت كند موافق طبع او شود ، تا به حدى كه از آن نشكيبد . چه نفس معتاد است و متحمل آن چه وى را تكليف كرده شود . و گفته‌اند : هي النّفس ما عوّدتها تتعوّد ، اى ، آن چه در اول وى را بتكلّف فرمايى در آخر طبع وى شود . و چون با خداى انس حاصل شد از غير او منقطع گردد . و آن چه جز خداى است به مرگ از وى جدا خواهد شد ، و در گور با وى نه مال خواهد ماند ، نه اهل ، نه
هامش
( 59 ) آخر او ، آخر او را ، در متن عربى : فأوله يوجب الانس و الحب و آخره يوجبه الانس و الحب و يصدر عنه . ( 60 ) در شرح زبيدى : ( و يصدر عنه ) اى عن مجموع الانس و الحب ، و في نسخة : عنهما . ( 61 ) يعنى انس آخر . ( 62 ) مذكور ، ياد شده ، يعنى خداوند . ( 63 ) مذكور ، آن چه در ذكر گفته شود .