فرزند ، نه شغل ، و جز ذكر خداى نخواهد ماند .
پس اگر با وى انس گرفته باشد ، به انقطاع عوايق ، كه از ذكر مانع بودى ، متمتع و متلذذ باشد . چه حاجتهاى ضرورى زندگانى وى را از ذكر مانع مىبود ، و پس از مرگ مانعى نماند . و چنانستى كه با محبوب وى را خلوتى حاصل شده است ، و غبطت « 64 » او بدان عظيم گشته ، و از زندانى كه در آن از معشوق و انيس خود باز داشت بود خلاص يافت . و براى اين معنى ، پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ روح القدس نفث في روعي : أحبب ما أحببت فانّك مفارقه . اى ، روح قدس در دل من دميد كه هر چه را خواهى دوست دار كه تو از آن جدا خواهى شد . و بدين كلّ آن چه به دنيا تعلق دارد خواسته است . چه آن در حق او به مرگ فانى خواهد شد . چه هر چه در دنياست فانى است ، و وجه پروردگار - ذو الجلال و الاكرام - باقى . « 65 » و دنيا در حق هر كسى به مرگ فانى شود ، تا آن گاه كه او در نفس خود فنا پذيرد ، چون مدت وى به پايان رسد و مهلت وى به سر آيد . و بنده پس از مرگ بدين انس لذت يابد تا آن گاه كه در جوار خداى نزول كند ، و از ذكر به ديدار ترقى نمايد ، و آن پس از آن باشد كه آن چه در گورهاست شورانيده « 66 » و آشكارا كرده شود ، و آن چه در سينههاست حاصل كرده آيد .
و انكار مكن كه ذكر خداى پس از مرگ با آدمى باقى ماند ، و گويى كه آدمى نيست شده است ، پس [ چگونه ] ذكر خداى با وى باقى باشد . چه عدم او چنان نيست كه مانع ذكر باشد ، بل عدمى است از دنيا و عالم ملك و شهادت ، نه از عالم ملكوت . و بدين معنى پيغامبر - عليه السلام - اشارت فرموده است در آن چه گفته است : القبر امّا حفرة من حفر النّيران او روضة من رياض الجنّة . اى ، گور گوى « 67 » باشد از گوهاى آتش ، يا مرغزارى از مرغزارهاى بهشت . و بدانچه گفته است :
أرواح الشّهداء في حواصل طيور خضر . اى ، جانهاى شهيدان در حوصلههاى « 68 » مرغان سبز است . و در آن چه در مشركانى گفت كه در روز بدر كشته شدند ، و نامهاى ايشان تعيين [ 506 ] كرد و گفت :
اى فلان و اى فلان ، انّى قد وجدت ما وعدني ربّى حقّا فهل وجدتم ما وعد ربّكم حقّا ؟ اى ، آن چه خداى - عز و جل - مرا وعده كرده بود آن را حق يافتم ، پس آن چه شما را وعده كرده بود آن را حق يافتيد ؟
و چون عمر اين سخن بشنيد گفت : يا رسول اللّه ، ايشان مردارى شدهاند ، چگونه شنوند و چگونه
هامش
( 64 ) غبطت ، نيكو احوالى با شادمانى .
( 65 ) ترجمهء آيات 26 و 27 از سورهء رحمن 55 .
( 66 ) شورانيده ، برانگيخته ، زير و رو كرده .
( 67 ) گو ، حفره .
( 68 ) حوصله ، چينهدان ، ژاغر .