و الحمد للَّه و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه ، اى ، باقيات صالحات اين كلمات است . و گفت : ما على الارض رجل يقول « لا إله الاّ اللّه و اللّه أكبر ، و سبحان اللّه و الحمد للَّه و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه » الاّ غفرت ذنوبه و لو كانت مثل زبد البحر ، اى ، هيچ مردى بر زمين اين كلمات نگويد كه نه گناه وى آمرزيده شود . اگر چه مثل كف دريا باشد . ابن عمر اين حديث روايت كرده است .
و نعمان بشير روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : الّذين يذكرون من جلال اللّه و تسبيحه و تهليله و تحميده ينعطفن حول العرش لهنّ دوىّ كدوىّ النّحل يذكرون بصاحبهنّ : أولا يحبّ أحدكم ان لا يزال عند اللّه تعالى ما يذكر به ؟ اى ، آن چه از جلال و تسبيح و تهليل و تحميد حق تعالى ياد مىكنند به عرش در مىآيد و آن را آوازى باشد چون آواز زنبور انگبين ، به صاحب آن ياد كرده شود : آيا دوست ندارد يكى از شما كه در حضرت خداى بدان مذكور باشد ؟
و بو هريره روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : لان أقول « سبحان اللّه و الحمد للَّه و لا إله الاّ اللّه و اللّه أكبر » أحبّ إلىّ ممّا طلعت عليه الشّمس . اى ، گفتن اين كلمات به نزد من دوستتر از آن چه خورشيد بر آن طلوع كند . و در روايت ديگر ، و لا حول و لا قوّة الاّ باللّه زياد « 40 » آمده است ، و گفته : خير من الدّنيا و ما فيها « 41 » .
و گفت : احبّ الكلام إلى اللّه أربع : « سبحان اللّه ، و الحمد للَّه ، و لا [ 501 ] إله الاّ اللّه ، و اللّه أكبر » لا يضرّك بأيّهنّ بدأت ، اى ، دوستترين سخنها نزد خداى اين چهار است ، به هر كدام از آن آغاز كنى زيان ندارد ، و اين حديث سمرهء جندب روايت كرده است .
و بو موسى اشعرى « 42 » روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : الطّهور شطر الايمان ، و الحمد للَّه تملأ الميزان ، و سبحان اللّه و اللّه أكبر يملآن ما بين السّماء و الارض ، و الصّلاة نور و الصّدقة برهان و الصّبر ضياء و القرآن حجّة لك او عليك ، كلّ النّاس يغدو فبائع نفسه [ فموبقها او مشتر نفسه فمعتقها ] . « 43 » .
اى ، پاكى نيمهاى از ايمان است ، و الحمد للَّه ترازو را پر كند ، و سبحان اللّه و اللّه أكبر ميان آسمان و زمين را پر گرداند ، و نماز نور است و صدقه برهان است و صبر روشنايى غالب است و قرآن حجت است يا تو را يا بر تو ، همهء مردمان بامداد كنند و دو قسم شوند : يكى نفس خود را بفروشد
هامش
( 40 ) زياد ، يعنى زيادة بر آن .
( 41 ) به جاى : احبّ إلىّ . . .
( 42 ) در نسخهء مجلس : ابو موسى اشعرى ، در متن عربى : ابو مالك الاشعرى ، و در شرح زبيدى آمده : صحابى اختلف في اسمه على اقوال و روى عنه عبد الرحمن بن غنم و أبو سلام الاسود ( ج 5 - 15 ) .
( 43 ) در شرح زبيدى و نسخهء مجلس : فبائع نفسه فمعتقها او موبقها .