تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
و بو دردا روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : الا انبّئكم بخير أعمالكم و أزكاها عند مليككم و ارفعها في درجاتكم و خير لكم من إعطاء الورق و الذّهب ، و خير لكم من ان تلقوا عدوّكم فتضربون أعناقهم و يضربون أعناقكم ؟ قالوا : و ما ذاك يا رسول اللّه ؟ قال : ذكر اللّه [ دائما ] ، اى ، شما را آگاه نكنم از بهترين و پذيرفته‌ترين و رفيع درجه‌ترين اعمال شما ، و چيزى كه شما را به از دادن سيم و زر باشد ، و به از قتال دشمنان ، چنان كه شما ايشان را كشيد و ايشان شما را ؟ گفتند : يا رسول اللّه ، آن چه چيز است ؟ گفت : ذكر خداى - عز و جل - [ بدوام ] . و گفت : من شغله ذكرى عن مسألتى أعطيته افضل ما اعطى السّائلين ، اى ، هر كه ذكر من وى را مشغول گرداند از خواستن از من ، عطاى وى به از آن دهم كه عطاى خواهندگان . مترجم مىگويد كه تحقيق اين سخن آن است كه هر كه به ذكر [ 494 ] خداى مشغول شود استغراق در معرفت وى و اعراض از غير وى ثابت بود . و هر چه بدان مشغولتر باشد ، اين معرفت متحقق‌تر و متجليتر گردد ، و اين عطاى وى بود از حق تعالى . و هر كه به خواستن مشغول گردد ، استغراق وى در دوستى غير خداى و اعراض از خداى باشد . و چون مطلوب نيابد ، مزيد تحقق و تجلى در معرفت هر آينه به از مطلوب وى بود . و در اين ريبتى نتواند بود .

و اما آثار

( 1 ) فضيل گفت : به ما چنان رسيده است كه حق تعالى گفت : اى فرزند آدم ، مرا پس از نماز بامداد ساعتى ، و پس از نماز ديگر ساعتى ياد كن ، آن چه ميان آن باشد من از تو كفايت كنم . و يكى از علما گفت كه حق تعالى گويد كه هر بنده‌اى كه بر دل وى اطلاع فرمايم و تمسّك « 23 » به ذكر خود بر دل وى غالب بينم ، من به ذات خود وى را رعايت كنم و جليس و محادث « 24 » و انيس او باشم . و حسن گفت : ذكر دو است : يكى ذكر حق تعالى ميان نفس خود و ميان وى ، و آن در غايت خوبى است و ثواب آن در غايت بسيارى ، و فاضل‌تر از آن ، ذكر خداى است نزديك آن چه حرام گردانيده است . مترجم مىگويد : اى ، چون شهوت ذكر را مانع نشود بل ذكر آن را مانع بود ، اين دليل استيلاى ذكر بود بر دل .
هامش
( 23 ) تمسّك ، چنگ زدن . ( 24 ) محادث ، مصاحب .