رطب اللسان باش تا در بامداد و شبانگاه بر تو گناهى نماند . و گفت : لذكر اللّه بالغداة و العشىّ أفضل من حطم السّيف في سبيل اللّه و من إعطاء المال سحّا ، اى ، ذكر خداى بامداد و شبانگاه فاضلتر از شكستن شمشير است در راه خداى ، و از دادن مال چنان كه آب ريزند .
و گفت : قال اللّه عزّ و جلّ : إذا ذكرني عبدى في نفسه ذكرته في نفسي و إذا ذكرني في ملأ ذكرته في ملأ خير من ملئه و إذا تقرّب منّى شبرا تقرّبت منه ذراعا و إذا تقرّب [ 493 ] منّى ذراعا تقرّبت منه باعا و إذا مشى إليّ هرولت إليه ، اى ، چون بندهء من در نفس خود مرا ياد كند من در ذات خود وى را ياد كنم ، و چون در ملايى ياد كند من در ملايى به از آن او را ياد فرمايم ، و چون بدستى « 21 » به من تقرب نمايد من گزى به وى تقرب نمايم ، و چون گزى تقرب نمايد بازى « 22 » تقرب نمايم ، و چون سوى من رود سوى وى پويم .
مترجم مىگويد كه مراد از اين سخن آن است كه از بارى - سبحانه و تعالى - در افاضت رحمت منعى و توقفى نيست . چون بنده را استعداد خير اندكى حاصل شود ، رحمت بارى تعالى بر وى فايض گردد و آن را بسيار گرداند ، و چون استعداد بيشتر شد ، فيضان رحمت در تزايد بود ، و از اين معنى به تقرّب گزى و بازى عبارت فرموده است .
و پوييدن عبارتى است از زودى اجابت .
مترجم مىگويد : چه معانى معقول را چون به كارهاى محسوس عبارت كنى ، فهمها در آن بهتر آويزد .
و گفت : سبعة يظلّهم اللّه يوم لا ظلّ الا ظلّه ، و من جملتهم رجل ذكر اللّه في خلاء ففاضت عيناه من خشية اللّه ، اى ، هفت كس را حق تعالى در سايه دارد روزى كه سايه نباشد مگر سايهاى كه بارى تعالى فرمايد ، و يكى از آن جمله كسى باشد كه خداى را در خلأ ياد كند و از ترس وى آب از چشمهاش روان شود .
مترجم مىگويد : و سايه عبارتى است از آسايش و راحت ، و بعضى علما الا ظلّه را بر سايهء عرش حمل كردهاند . و در جمله ممكن را قرار نباشد تا به واجب نپيوندد . و روا كه پيوند بعضى به وسايط باشد ، و چون وسايط از ميان بردارند قرار نتواند بود ، جز به اتصال واجب .
هامش
( 21 ) بدست ، وجب .
( 22 ) باز ، ارش ، مقدار معين از سر انگشت ميانهء دست راست تا سر انگشت ميانهء دست چپ چون دستها را از هم گشاده دارند .