فرموده است ، و ذكر را در همه احوال اقتضا كرده .
و در ذم منافقان گفت :
لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا
« 15 » اى ، خداى را ياد نكنند مگر اندك . و گفت :
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ
« 16 » و گفت : [ 491 ]
وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ
« 17 » ابن عباس گفت : اين سخن را دو وجه است : يكى آن كه ذكر حق تعالى شما را بزرگتر از ذكر شما او را . و دوم آن كه ذكر شما خداى را بزرگتر از هر عبادتى كه جز اوست .
مترجم مىگويد كه بدين هر دو وجه ، در تفضيل ذكر بر ديگر عبادات احتجاج توان كرد . اما احتجاج به وجه دوم ظاهر است . و اما به وجه اول بر اين جمله توان گفت كه اگر چه ذكر بنده را أكبر نگفته است ، اما مستلزم ذكر خداى است ، چنان كه گفته است : اذكروني أذكركم ، و چيزى كه مستلزم أكبر باشد فاضلتر از آن كه مستلزم أكبر نباشد .
و غير اين آيتهاى ديگر .
مترجم مىگويد كه در فضيلت ذكر جز اين بسيار آيتهاست . اما چون مصنف نياورده است ، اين ضعيف به ايراد كل آن مشغول نخواهد شد . و بر ايراد دو آيت كه در بيان آن دقيقههاى روحانى و لطيفههاى قدسي است اقتصار خواهد نمود :
و يكى از آن اين است :
أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
« 18 » اى ، دلها جز به ذكر خداى آرام نگيرد .
و تقرير اين سخن از دو وجه است : يكى آن كه هر چه جز بارى تعالى است ممكن است ، و ممكن به غير خود محتاج بود ، و ما دام كه نظر در ممكن باشد - از آن روى كه ممكن است - احتياج و افتقار انقطاع نپذيرد و دل آرام نگيرد ، و چون به واجب رسيد سلسلهء حاجت منقطع شود ، و انتقال از وى به ديگرى محال بود ، و مطالبات منقطع گردد ، و قرارى روى دهد و آرامى پديد آيد . و دوم آن كه وجوه حاجات آدميان نامتناهى است و قدرت مخلوقات متناهى ، و متناهى نامتناهى را بسنده نباشد ، حاجات مخلوقات جز به كرم و قدرت الهى كه نامتناهىاند كفايت نشود . پس ، از روى حقيقت ، اضطراب دلها را در طلب حوايج هيچ قرارى و آرامى نباشد مگر به ذكر حق تعالى ، و هر دل كه ذكر الهى در آن نباشد همواره در اضطراب و انزعاج « 19 » بود . و آيت ديگر :
هامش
( 15 ) نساء 4 - 142 .
( 16 ) اعراف 7 - 205 .
( 17 ) عنكبوت 29 - 45 .
( 18 ) رعد 13 - 28 .
( 19 ) انزعاج ، بىآرام شدن .