تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
منقول در چيزى كه تعلق به غرايب قرآن دارد - و آن چه در ألفاظ مبهم و مبدل « 205 » باشد ، و اختصار و حذف و اضمار « 206 » و تقديم و تأخير بود . چه ، كسى كه ظاهر تفسير نيكو نداند و در استنباط معانى به مجرد فهم عربيت مبادرت نمايد ، غلط بسيار كند و در زمرهء كسانى باشد كه به رأى تفسير كنند . چه ، در ظاهر تفسير اولا از نقل و سماع چاره نيست ، تا از مواضع غلط بپرهيزد ، آن گاه در تفهم و استنباط اتساع نمايد . و غرايبى كه آن را جز به سماع در نتوان يافت بسيار است ، و ما به بعضى از آن اشارت كنيم ، تا بدان بر امثال آن استدلال كند و بداند كه حفظ تفسير ظاهر را اولا خوار نبايد داشت ، چه پيش از دانستن ظاهر رسيدن به باطن طمع نتوان داشت . و هر كه فهم اسرار قرآن دعوى كند و تفسير ظاهر نيكو نداند ، همچون كسى باشد كه هنوز از در خانه نگذشته باشد و گويد كه به صدر خانه رسيده‌ام ، و همچون كسى كه دعوى كند كه من مقاصد تركان از سخن ايشان فهم مىكنم و « 207 » او هيچ چيز از زبان تركى نداند . چه ، ظاهر تفسير به مثابت تعليم لغت است كه در فهم از آن چاره نباشد . و آن چه در آن از سماع چاره نيست ، فنهاى بسيار است : يكى از آن ايجاز است ، به حذف و اضمار . چون قول حق تعالى :
وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا [ بِها ]
« 208 » اى ، آية مبصرة فظلموا أنفسهم بقتلها . يعنى ثمود را ناقه داديم ، و آن آيتى روشن بود ، پس به كشتن آن بر خود ظلم كردند . و هر كه در ظاهر عربيت نگرد ، پندارد كه مراد آن است كه ناقه بينا بود و كور نبود ، و نداند كه به چه چيز ظلم كردند ، و بر نفس خود كردند يا بر ديگرى . زيرا كه لفظ « قتل » و مفعول ظلم مذكور نيست . و قول او :
أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ
، « 209 » اى ، حبّ العجل . فحذف الحبّ . مترجم مىگويد : اى ، [ 484 ] دوستى گوساله در دل ايشان چنان متمكن شد كه مشروب در جوف شارب . چه مشروب به لطافت خود در اعماق و اغوار باطن نافذ شود . و براى آن شاعر گفته است : تغلغل حيث لم يبلغ شراب . اى ، در شو آن جا كه شراب نرسد . و لفظ « دوستى » مذكور نيست . و بدين سبب كسى كه بر اتباع ظواهر اقتصار نمايد و از ادراك معانى قاصر باشد ، در
هامش
( 205 ) مبدل ، بدل شده . ( 206 ) اضمار ، پوشاندن ، و در اصطلاح : چيزى است كه در لفظ فرو گذاشته مىشود ولى در نيت و تقدير بدان اراده مىشود ( كشاف اصطلاحات الفنون ) . ( 207 ) و او حاليه . ( 208 ) إسراء 17 - 59 . ( 209 ) بقره 2 - 93 .