مىخواند از سخن آدميان نيست . و در خواندن سخن خداى خطرى عظيم است ، چه فرموده است :
لا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ
. « 85 » و چنان كه ظاهر جلد مصحف و ورق آن از ظاهر اندام بساينده محروس است مگر در حال طهارت ، باطن معنى آن نيز به حكم عزّ و جلال خود از باطن دل محجوب است مگر در آن حال كه از همه پليديها پاك شود و به نور تعظيم و توقير منوّر گردد ، و چنان كه هر دستى بسودن جلد مصحف را نشايد ، هر زبانى را صلاحيت خواندن حروف آن نباشد ، و هر دلى را صلاحيت ادراك معانى آن نبود . و به سبب چنين تعظيمى ، عكرمه چون مصحف را باز كردى بيهوش شدى و گفتى : اين كلام پروردگار من است ، اين كلام پروردگار من است . چه تعظيم كلام به تعظيم متكلم باشد ، و عظمت متكلم هرگز حاضر نشود تا در صفات و افعال او تفكر نكند . « 86 » و چون عرش و كرسى و آسمان و زمين و آن چه در ميان آن است از جن و انس و درختان و ستوران در خاطر آرد ، و بداند كه خالق همهء آن و قادر بر آن و رازق آنها يكى است ، و همه در قبضهء قدرت او مترددند ميان فضل و رحمت ، و نقمت و سطوت ، اگر نعمت فرمايد بر مقتضى فضل او بايد و اگر عقوبت واجب دارد به موجب عدل او ، و اوست كه گفته است : هؤلاء في الجنّة و لا أبالي ، « 87 » و هؤلاء في النّار و لا أبالي ، و اين غايت عظمت و تعالى است ، پس به سبب تفكر در امثال اين ، تعظيم متكلم حاصل آيد ، پس تعظيم كلام بر آن مرتب شود .
سوم - حضور دل و ترك حديث نفس « 88 »
( 1 ) در تفسير
يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ
« 89 » اى ، به جد و اجتهاد - گفتهاند : و به جد گرفتن آن باشد كه در وقت خواندن براى آن متجرّد شود ، و همت از غير آن سوى آن منصرف كند . و يكى را از سلف گفتند كه چون قرآن خوانى با نفس خود به چيزى حديث گويى ؟ گفت : چرا چيزى به نزديك من دوستتر از قرآن است تا حديث آن گويم ! و بعضى سلف چون سورتى بخواندندى كه دل ايشان در آن نبودى ، آن را أعادت كردندى ، و اين صفت از تعظيم زايد ، چه معظّم كلامى كه آن را مىخواند بدان شاد و مستأنس « 90 » باشد و از آن غافل نشود ، چه در قرآن چيزى هست كه دل را بدان انس باشد ، اگر خواننده اهل آن بود ، پس چگونه از چيزى ديگر انس طلبد ، كه [ او در قرآن ]
هامش
( 85 ) واقعه 56 - 79 .
( 86 ) آدمى تفكر نكند .
( 87 ) لا أبالي ، مرا پروايى نيست ، مرا باكى نيست .
( 88 ) حديث نفس ، با خود سخن گفتن .
( 89 ) مريم 19 - 12 .
( 90 ) مستأنس ، خوى گرفته .