حسن ترتيب و نظم بديع و عجيب صادر مىشود ، به درجهء تمييز بهايم نزول مىكنند و مقاصد خود به [ بواطن ] ايشان مىرسانند و آوازهايى كه لايق ادراك ايشان باشد وضع مىكنند ، از نوا و شخوليدن « 83 » و آوازهايى كه مناسب [ و نزديك ] آواز ايشان باشد و طاقت حمل آن [ دارند ] ، پس همچنين مردمان از حمل كلام خداى به كنه و كمال صفات آن عاجزند ، و به صوت و حرف كه ميان ايشان معتاد و متعارف است حكمت الهى را مىشنوند ، چنان كه بهايم به نوا و شخوليدن مقاصد آدميان را مىشنوند ، و آن مانع نمىباشد معانى حكمت را ، كه در آن صفتها مكنون است كه حرف و صوت به شرف آن مشرّف شود و به عظمت آن معظّم گردد . پس آواز حكمت را چون تنى و مسكنى مىباشد ، و حكمت آواز را نفسى و جانى . و چنان كه تنهاى آدميان به سبب روح عزيز و مكرم مىباشد ، همچنان آواز سخن به سبب حكمتى كه در آن است مشرّف بود . و منزلت كلام عالى است ، و درجهء آن رفيع ، و سلطان آن قاهر ، و حكم آن در حق و باطل نافذ ، و او حاكم عادل و گواه مرتضى « 84 » است ، امر و نهى مىكند . و باطل را طاقت آن نباشد كه به پيش كلام حكمت قيام نمايد ، چنان كه سايه نتواند كه پيش شعاع خورشيد قايم ماند . و آدميان طاقت آن ندارند كه از غور حكمت بيرون گذرند ، چنان كه طاقت ندارند كه به أبصار خود از ضوء چشمهء خورشيد بيرون گذرند ، و لكن از چشمهء خورشيد آن مقدار بيابند كه ابصارشان بدان زنده شود ، و بر مقاصد خويش بدان دليل گيرند .
پس كلام چون پادشاهى است در پس پرده كه رويش غايب باشد و فرمانش حاضر ، و چون خورشيد عزيز ظاهر كه عنصر آن مكنون است ، و چون ستارگان روشن كه اگر چه بر سير ايشان وقوف نباشد اما به نورشان راه توان يافت . و او كليد خزانتهاى نفيس است و شراب زندگانى ، كه هر كه از او تناول كند نميرد ، دارويى كه هر كه را دادند رنجور نشود . و آن چه حكيم ياد [ 466 ] كرده است ، از معنى كلام الهى قطرهاى از دريايى است . و چون زيادت از اين لايق علم معامله نباشد بايد كه بر اين اقتصار نموده آيد .
دوم - تعظيم متكلم
( 1 ) خواننده بايد كه در آغاز خواندن [ قرآن ] عظمت متكلم در دل خود حاضر كند و بداند كه آن چه
هامش
( 83 ) شخوليدن ، صفير زدن .
( 84 ) مرتضى ، پسنديده و برگزيده .