تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
ايشان نزول كرد . پس بنگر كه بر ايشان چه لطف فرموده است در رسانيدن معانى سخن خود - كه صفتى قديم است و قايم به ذات او - به فهمهاى ايشان ، و چگونه آن صفت در طى حروف و آواز كه صفت آدمى است تجلى نموده است ، چه مردم عاجز است از رسيدن به فهم صفات خداى ، الا به وسيلت صفات خود . و اگر نه كنه جمال كلام او به كسوت حرفها پوشيده است ، عرش و كرسى شنيدن آن را طاقت نداشتى و آن چه ميان ايشان است ، از عظمت سلطان « 77 » و سبحات انوار « 78 » آن متلاشى گشتى . و اگر نه حق تعالى موسى را تثبيت « 79 » فرمودى ، شنيدن سخن وى را احتمال « 80 » نتوانستى كرد . چنان كه كوه مبادى تجلى وى را احتمال نتوانست و پست شد و با زمين هموار گشت . و تفهيم عظمت سخن او امكان ندارد مگر به مثالها ، بر حد فهم خلق . و براى اين معنى ، بعضى عاقلان از آن چنين عبارت كرده‌اند كه هر حرفى از سخن خداى در لوح بزرگتر از كوه قاف است ، و اگر فريشتگان جمع شوند و خواهند كه يك حرف را بردارند نتوانند ، تا اسرافيل كه فريشتهء لوح است بيايد و آن را بردارد . و توانستن او به اذن و رحمت الهى باشد ، نه به قوّت و طاقت او ، و بارى تعالى [ 465 ] وى را توانا گردانيده است و بدان كار مشغول كرده . و در عبادت كردن از وجه تلطّف الهى در رسانيدن معانى سخن - با آن كه درجهء آن در غايت علوّ است - به فهم آدمى - با آن كه مرتبهء او در نهايت قصور است - يكى از حكما تأنّق « 81 » فرموده است ، و آن را در مثالى باز [ نموده ] كه در آن تقصير نيست ، و گفته كه او : بعضى پادشاهان را به شريعت پيغامبران دعوت كرد ، و پادشاه [ چيزها از وى پرسيد ، پس جواب داد بدانچه فهم او احتمال نتواند كرد . ] پس پادشاه از وى پرسيد كه دعوى تو بر اين جمله است كه آن چه انبيا مىآرند سخن آدميان نيست ، و سخن خداى است ، پس آدميان سخن خداى را چگونه احتمال توانند كرد ؟ حكيم گفت : ما مردمان را مىبينيم كه چون مىخواهند كه بعضى بهايم و طيور را رياضت دهند ، و آن چه ايشان را بايد از تقديم و تأخير و پيش آمدن و باز پس رفتن ايشان را بياموزند ، و « 82 » مىدانند كه تمييز ايشان قاصر است از فهم كلام آدميان كه از انوار عقل ايشان با
هامش
( 77 ) سلطان ، قدرت . ( 78 ) سبحات وجه اللّه ، انوار اوست و جلالت وى تعالى شأنه ، سبحات انوار ، رشحات انوار . ( 79 ) تثبيت ، بر جاى داشتن . ( 80 ) احتمال ، تحمّل . ( 81 ) تأنق ، موشكافى ، ظرافت ، كارى را نيك و از روى حكمت انجام دادن . ( 82 ) و حال آن كه .