اما صفات خداى چنان كه گفته است :
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
« 106 » و گفته :
الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ
. « 107 » و در اين اسما و صفات بايد كه تأمل كند تا اسرار آن وى را منكشف گردد ، چه در ضمن آن معانيى پوشيده است كه جز موفقان را منكشف نشود . و بدين معنى اشارت كرده است على - رضى اللّه عنه - در اين چه گفته است : ما اسرّ إلىّ رسول اللّه شيئا كتمه عن النّاس الاّ ان يؤتى اللّه تعالى عبدا فهما في كتابه . اى ، پيغامبر - عليه السلام - بر من هيچ رازى نگفته است كه از مردمان پوشيده داشته است ، مگر آن كه حق تعالى بندهاى را در كتاب خود فهمى دهد . و بايد كه در طلب آن فهم حريص باشد . و ابن مسعود گفت : من أراد علم الاوّلين و الآخرين فليثوّر القرآن . اى ، هر كه علم اولين و آخرين خواهد بايد كه قرآن را بشوراند . و بزرگتر علمهاى قرآن مندرج است در نامها و صفتهاى حق تعالى ، چه بيشتر خلق از آن ادراك نكردهاند مگر چيزهايى كه لايق فهم ايشان است ، و غورهاى آن در نيافتهاند .
و اما افعال او چون ذكر آفريدن [ 469 ] آسمان و زمين و غير آن است و خواننده بايد كه از آن ، صفات خداى و جلال او را پى افتد ، « 108 » چه فعل بر فاعل دلالت كند ، و عظمت فعل دليل عظمت فاعل است . پس بايد كه در فعل فاعل را بيند نه فعل را . و هر كه حق را بشناسد ، در هر چيزى وى را بيند ، چه [ هر چيزى ] از اوست و بازگشت آن سوى اوست و قيام آن بدوست و او راست . و بتحقيق او كل است . و هر كه او را نبيند در هر چه بيند ، چنانستى كه وى را نشناخته است . و هر كه او را شناسد ، شناسد كه هر چه جز اوست باطل است ، و همه هالكاند مگر وجه او ، نه چنان كه در ثانى حال « 109 » باطل و هلاك خواهند شد ، بل هم در اين حال باطل و هالكاند اگر ذات ايشان از آن روى اعتبار كنى كه ذات ايشان است ، مگر آن كه وجود ايشان از آن روى اعتبار كنى كه به خداى موجود است و به قدرت او ، پس از اين روى به طريق تبعيت ثباتى باشد ، و به طريق استقلال بطلان محض بود . و اين مبدئى است از مبادى علم مكاشفه . و براى اين معنى ، چون خواننده اين آيتها را بخواند :
أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ
،
أَ فَرَأَيْتُمُ الْماءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ
.
أَ فَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ
،
أَ فَرَأَيْتُمْ ما تُمْنُونَ
« 110 » بايد كه نظر خود بر آب و آتش و كشت و منى مقصور نگرداند ، بل در منى تأمل
هامش
( 106 ) شورى 42 - 11 .
( 107 ) حشر 59 - 32 .
( 108 ) خواننده بايد پى افتد ، در متن عربى :
فليفهم التالي .
( 109 ) ثانى حال ، حال ديگر ، در شرح زبيدى : وقتى از اوقات .
( 110 ) واقعه 56 - 63 و 68 و 71 و 58 .