و حسن « 22 » گفت : در تفسير
[ رَبَّنا ] آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً
« 23 » ، حسنهء دنيا علم و عبادت است ، و حسنهء آخرت بهشت .
و حكيمى را پرسيدند كه كدام چيز ذخيره كنيم ؟ گفت : چيزهايى را كه چون كشتى غرق شود با شما آشنا « 24 » كند ، يعنى علم . و به غرق شدن كشتى ، مردن تن خواسته است .
و يكى از ايشان گفت : هر كه خود را از حكمت لگامى سازد ، مردمان به وى اقتدا كنند ، و هر كه به حكمت شناخته شود ، چشمها در وى به وقار نگرد .
و شافعى گفت - رضى اللّه عنه : يكى از شرف علم آن كه هر كه را بدان نسبت كنند - اگر چه در چيزى حقير باشد - شاد گردد ، و هر كه را از آن دفع كنند اندوهگين شود .
و عمر خطاب - رضى اللّه عنه - گفت : ايّها الناس عليكم بالعلم فانّ للَّه رداء محبّة فمن طلب بابا من العلم رداه اللّه بردائه ، فان أذنب ذنبا استعتبه ، فان أذنب ذنبا استعتبه ، فان أذنب ذنبا استعتبه [ ثلاث مرّات ] لئلا يسلبه ردائه ذلك ، و ان تطاول به ذلك الذّنب حتّى يموت . اى ، اى مردمان ، در تعلم جدّ نماييد كه [ 14 ] بارى تعالى را رداى دوستى است ، كه هر كه بابى از علم طلبد وى را آن ردا پوشاند ، پس اگر گناهى كند از وى آشتى خواهد ، و اگر گناه را دوم و سوم بار ارتكاب نمايد در آشتى خواستن دوم و سوم بار معاودت فرمايد ، و اگر چه آن ارتكاب تا به وقت مرگ تطاول پذيرد . « 25 » و أحنف گفت : نزديك است كه علما ارباب خلق باشند . و هر عزتى كه به علم مؤكّد نشود عاقبت رجوع آن مذلت بود .
و سالم بن ابى الجعد گفت : خواجهء من مرا به سيصد درم بخريد و آزاد كرد . من انديشيدم كه به حرفتى مشغول بايد شد . طبع بر آن قرار گرفت كه به علم مشغول شدم . و يك سال بر اين نگذشت كه امير مدينه به زيارت من آمد ، دستورى « 26 » ندادم كه در آيد .
و زبير بو بكر گفت كه پدرم به من نامهاى نوشت در عراق كه به تحصيل علم مشغول بايد شد ، كه علم در حال درويشى مالى باشد و در حال توانگرى جمالى . و اين معنى در وصاياي لقمان - كه پسر را فرموده است - هم حكايت كردهاند . و نيز گفته است : اى پسر ، با علما مجالست كن و در پيش ايشان به زانو نشستن مزاحمت نماى ، كه حق تعالى دلها را به نور حكمت
هامش
( 22 ) حسن بصرى ، هر جا حسن تنها آمده مراد حسن بصرى است .
( 23 ) بقره 2 - 201 .
( 24 ) آشنا ، شنا .
( 25 ) تطاول پذيرد ، ادامه يابد .
( 26 ) دستورى ، رخصت ، اجازه .