تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
و اما در رفتن « 215 » باديه تا رسيدن به ميقات و ديدن آن عقبات . بايد كه بدان ، بيرون آمدن را از دنيا تا رسيدن به ميقات قيامت و آن چه ميان آن است - از أهوال و مطالبات - ياد كند ، و به ترس قطّاع الطّريق ، از ترس منكر و نكير و سؤال ايشان بينديشد ، و از ددگان باديه ، مار و كژدم گور را در خاطر آورد ، و به فراق اهل و قرابتان ، وحشت و تنهايى گور را ياد آورد ، و از اين ترسها كه در اعمال وى حاصل شود توشهء ترسهاى گور سازد . و اما إحرام و تلبيه در ميقات بدان كه معنى آن اجابت نداى حق تعالى است ، و اميد دار كه قبول فرمايد ، و بترس كه لا لبّيك و لا سعديك جواب آيد . و ميان رجا و خوف متردد باش ، و از حول و قوّت خود بيزار ، و به فضل و كرم الهى واثق . چه وقت تلبيه آغاز كار است ، و آن محل خطر باشد . سفيان عيينه گفت كه على حسين چون إحرام حج گرفت و راحلهء او قصد رفتن كرد ، گونه‌اش بگشت و لرزه بر وى افتاد و نتوانست كه تلبيه گويد . پرسيدند كه چرا لبّيك نمىگويى ؟ گفت : مىترسم كه جواب لا لبّيك و لا سعديك باشد . پس چون تلبيه گفت بيهوش شد و از راحله در افتاد ، و پيوسته اين حال وى را مىرسيد تا حج به إتمام رسانيد . و احمد بن أبي الحواري گفت كه در وقت إحرام در خدمت بو سليمان دارانى بودم [ تلبيه نگفت ] تا يك ميل قطع كرديم ، [ آن گاه ] گفت و غش گونه‌اى بر وى مستولى شد ، پس به هوش آمد و گفت : اى احمد ، حق تعالى به موسى وحى فرستاد كه ظالمان بنى اسرائيل را بگو كه ذكر من كم ياد كنند ، چه هر كه از ايشان مرا ياد كند من وى را به لعنت ياد كنم . ويحك اى احمد ، به من چنين رسيده است كه هر كه از مال حرام قصد حج كند پس تلبيه گويد ، حق تعالى وى را گويد : لا لبّيك و لا سعديك حتّى تردّ ما في يديك ، اى ، اعمال تو هيچ مقبول نيست تا آن گاه كه آن چه در دست تو است به خصم باز دهى . پس از چه روى آمنى كه حق تعالى مرا اين جواب گويد ! و چون در ميقات به گفتن تلبيه آواز بر آرند براى اجابت ندايى كه حق تعالى فرموده است :
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ
« 216 » ، بايد كه نداى خلق را به نفخ صور ياد كند و برانگيختن ايشان از گور [ و جمع شدن ايشان در عرصات قيامت و اجابت ايشان ] نداى حق و منقسم [ بودن ] ايشان تا بعضى مقرّب و مقبول شوند و بعضى ممقوت و مردود ، و در اول [ كار ] متردد ميان خوف و رجا چنان كه
هامش
( 215 ) در رفتن ، داخل شدن . ( 216 ) حج 22 - 27 .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 582 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى