و چون اين معنى دريافتى بدانى كه نفوس از اين افعال عجيب بدان تعجب مىنمايد كه از اين اسرار تعبّدات غافل است . و اين مقدار در پى افتادن « 205 » اصل حج بسنده است .
اما شوق بدان كه انگيخته نشود مگر پس از دريافتن و به حقيقت بدانستن كه خانه خانهء خداى است ، و آن را نمودار حضرت پادشاهان ساختهاند . و زيارت خانه زيارت حق تعالى است . و هر كه در دنيا قصد آن كند سزاوار باشد كه زيارت او ضايع نگردد ، و در ميعاد معيّن مقصود زيارت « 206 » [ دريابد ] ، و آن نظر است در وجه كريم الهى در سراى خلد ، از آن روى كه چشم قاصر فانى را در سراى دنيا آن قوّت نباشد كه نور ديدن وجه اللّه را قبول تواند كرد ، و طاقت احتمال « 207 » آن ندارد ، و به سبب قصور خود مستعد آن اكتحال نشود . و اگر در سراى آخرت به كمال بقا مدد يابد و از اسباب تغيّر و فنا منزه گردانيده شود ، مستعدّ نظر و ديدن گردد ، و لكن به قصد خانه و نگريستن بر آن مستحق لقاى خداوند خانه مىشود . و با اين معنى كه تقرير افتاد معنى ديگر هم هست ، و آن آن است كه محبّ هميشه مشتاق باشد به كل آن چه اضافت « 208 » به محبوب دارد ، و خانه مضاف است به حق تعالى ، پس سزاوار باشد كه به دو اشتياق نمايند به مجرّد اين اضافت ، بيرون طلب ثواب كه در قصد آن موجود است .
و اما عزم بايد كه بداند كه او به عزم خود فراق اهل [ 443 ] و وطن مىگويد ، و از لذات و شهوات جدايى اختيار مىكند ، و روى به زيارت خانهء خداى مىآرد . و به سبب عظمت قدر خداوند خانه بايد كه در دل او قدر خانه بزرگ شود ، و بداند كه قصد كارى رفيع و مهمى خطير كرده است . و هر كه چيزى عظيم طلبد وى را خطرى عظيم ارتكاب بايد نمود . و عزم او خالص براى خدايى [ خداى ] را بايد ، و از شوايب ريا و سمعه دور . و بيقين بداند كه آن قصد و عمل او جز خالص مقبول نشود . و هيچ فاحشهاى « 209 » از آن زشتتر نباشد كه قصد سراى پادشاه كند و مقصود او غير پادشاه باشد . و عزم را در نفس خود صحيح كند . و تصحيح عزم به اخلاص بود ، و اخلاص به دور بودن از ريا و سمعه . و بترسد از آن كه بتر را بر بهتر اختيار كند .
هامش
( 205 ) پى افتادن ، معادل « تفهم » در متن عربى .
( 206 ) در متن عربى : فيرزق مقصود الزيارة في ميعاد المضروب له .
( 207 ) احتمال ، تحمّل .
( 208 ) اضافت ، نسبت .
( 209 ) فاحشه ، هر گناه و بدى كه از حد درگذرد ، گناه آشكار .