تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
و اما قطع علايق معنى آن ردّ مظالم است و توبهء خالص براى خداى از كل معاصى . و از سر گناه [ برخيزد ، آن گاه ] پاى در راه بنهد . چه هر مظلمتى علاقتى است ، و هر علاقتى چون غريمى « 210 » حاضر كه چنگ در گريبان وى زده است ، و تشنيع « 211 » مىزند و مىگويد : كجا مىروى ! قصد سراى پادشاه پادشاهان مىكنى ، با آن چه در خانهء خود معصيت وى مىبرزى و فرمان او را اهمال مىكنى و خوار مىشمرى ! و شرم نمىدارى كه چون بنده‌اى عاصى به در سراى وى روى و او تو را قبول نفرمايد و رد كند ! اگر در قبول زيارت رغبتى دارى اول فرمان او را به جاى بايد آورد ، و از عهدهء مظالم تفصّى جست ، و از كل معاصى توبه كرد ، و علاقت دل از التفات به غير او منقطع گردانيد تا روى دل به دو آورده باشى چنان كه روى ظاهر به خانهء او . و اگر چنين نكنى ، نصيب تو از سفر در اول جز رنج و تعب و در آخر جز ردّ و طرد نباشد . و علايق از خانه منقطع كن ، چنان كه كسى به كليّت دل از آن بر كند و تقدير كند كه وى را بيش بدان رجوعى نخواهد بود . و براى اهل و اولاد خود وصيت نامه‌اى بنويس ، چه مسافر در معرض تهلكه است مگر آن كه لطف الهى وى را صيانت فرمايد . و در حال قطع علايق براى سفر حج ، قطع علايق براى سفر آخرت ياد كن ، چه آن به زودى در پيش است ، و آن چه در اين سفر تقديم مىنمايى به طمع تيسير آن سفر است ، چه مستقر آن است و بازگشت بدان است ، و نبايد كه در وقت استعداد « 212 » اين سفر از آن سفر غافل بشوى . و اما زاد از وجه حلال طلبد . و چون در نفس خود حرصى بيند بر بسيارى زاد و طلب طعامى كه بر درازى سفر باقى ماند و پيش از رسيدن به مقصد تباه نشود ، بايد كه ياد كند كه سفر آخرت درازتر از اين سفر است و زاد آن تقوى است و آن چه جز آن است ، از آن جمله كه وى را زاد پندارند ، به مرگ از وى جدا شود و با وى نماند ، چنان كه طعام تر در اول منزل تباه شود و به وقت حاجت حيران و محتاج و بىحيله بماند . و بايد كه بترسد از آن كه اعمال او ، [ 444 ] كه زاد آخرت اوست ، پس از مرگ با وى نماند ، بل شوايب و كدورت تقصير آن را تباه گرداند . و اما راحله چون آن را حاضر كند ، شكر حق تعالى بدل بگزارد بر آن چه ستوران را مسخّر وى گردانيده است تا رنج رفتن از وى برمىدارند و مشقت را بر وى آسان مىكنند . و از جمّازه ،
هامش
( 210 ) غريم ، طلبكار . ( 211 ) تشنيع ، زشت گفتن . ( 212 ) استعداد ، آماده شدن ، ساختن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 580 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى