تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
قصد آن كنند ، و در استكانت و تواضع مر خداوند خانه را مبالغت نمايند ، و جلال و كبريا و عزت و استغناى او را خاضع و خاشع باشند ، با آن چه مىدانند كه او مقدس است از آن كه خانه‌اى وى را در برگيرد ، يا شهرى به وى محيط بود ، تا رقّ و عبوديت ايشان بليغتر شود و إذعان و انقياد ايشان كامل‌تر گردد . و همچنين بر ايشان كارها موظف گردانيد كه نفس را بدان انسى نباشد ، و عقل به معانى آن راه ننمايد . چون سنگ انداختن « 202 » و ميان صفا و مروه [ بر سبيل تكرار ] تاختن ، كه طبع در آن نياويزد و عقل از آن بگريزد . و به مثل اين اعمال كه از عقال معقول گشاده است « 203 » و از سراى رأى بيرون ، كمال رقّ و عبوديت ظاهر شود . چه در زكات رفق و منفعت مسلمانان معلوم است ، و ازالت رذيلت بخل و تحصيل فضيلت سخا مفهوم ، و از اين روى عقل به دو مايل است و آتش طبع به دو [ 442 ] حاصل . و روزه كسر شهوت و قصر نفس [ است كه آن ] دشمن حق تعالى است ، و فارغ شدن براى عبادت ، و باز بودن از شواغل . و ركوع و سجود نماز تواضع حضرت الهى است به فعلهايى كه هيئت تواضع است ، و دلها را با تعظيم حق تعالى انسى است . و اما دويدن و سنگ انداختن و امثال آن كارها ، نه نفس را در آن حظى است و نه طبع را با آن انسى و نه عقل را به معانى آن راهى . پس در اقدام بر آن باعثى نباشد مگر مجرّد فرمان ، و قصد فرمانبردارى از آن روى كه امرى است كه امتثال آن لازم است بس . و در اين مقام ، عقل از نصرت معزول است و نفس و طبع از محل انس خود مصروف . چه هر چه عقل معنى آن دريابد طبع را به دو نوع ميلى حاصل آيد ، و آن ميل باعث و محرّض باشد بر كردن ، و بدين سبب كمال رقّ و انقياد نيكو ظاهر شود . و براى اين پيغامبر - عليه السلام - در حج على الخصوص گفت : لبّيك بحجّة حقّا تعبّدا و رقّا . اين لفظ در نماز و غير آن نفرمود . و چون حكمت بارى - سبحانه و تعالى - آن اقتضا كرده است كه نجات خلق بدان مربوط گردانيده است كه كارهاى ايشان بر خلاف طبع ايشان بود ، و زمام امر و نهى به دست شرع باشد ، و ايشان در كارهاى خود بر موجب انقياد و مقتضى استعباد روند ، پس از انواع تعبّدات معانى آن « 204 » در نتوانند يافت [ كه ] بليغتر باشد در تزكيت دلها و گردانيدن آن از مقتضى خوى و عادات به مقتضى بندگى محض و فرمانبردارى صرف .
هامش
( 202 ) در نسخهء مجلس : سنگ انداختن جمرات . ( 203 ) عقال ، زانو بند شتر ، از بند تعقل رها شده است ، يعنى رمى جمره تعبّدى است . ( 204 ) معانى آن تعبّد .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 578 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى