مكن ، كه من بيرون طاقت بر تو حملى ننهادهام . و در جمله هر جگرى گرم را - اى ، هر حيوانى را - اجرى است . پس حق ستور و حق مكارى ، جمله رعايت بايد كرد . و در فرود آمدن ، ساعتى آسايش ستور باشد و شادى دل مكارى .
مردى ابن المبارك را گفت : اين نامه با خود بر تا به فلان رسانى . گفت : از اشتربان دستورى خواهم ، كه من كرا گرفتهام . پس بنگر كه از حمل نامهاى كه آن را وزنى نباشد چگونه احتراز كرده است ؟ و طريق حزم [ در ورع ] اين است . چه اگر در اندك ، در گشاده شود ، آهسته آهسته [ به ] بسيار ادا كند .
نهم آن كه به اراقت دمى تقرّب نمايد ، اگر چه بر وى واجب نباشد . و در آن كوشد كه قربان فربه و گزيده باشد . و اگر بتطوّع « 186 » باشد از آن تناول كند . و اگر واجب باشد نكند . و قول حق تعالى را :
وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ
، « 187 » به « فربه كردن و خوب گردانيدن » تفسير كردهاند . و راندن هدى از ميقات فاضلتر ، اگر راندن سبب رنجورى وى نشود . و در خريدن آن مكاس نكند . « 188 » چه در سه چيز غلو نكردندى و مكاس را در آن كراهيت داشتندى : هدى و أضحيّة و رقبة . چه فاضلتر آن گرانبهاتر و نفيستر آن باشد .
و ابن عمر روايت كرد كه عمر ماده اشترى گزيده را براى هدى اختيار كرده بود ، از وى آن را به سيصد دينار بخواستند ، از پيغامبر - عليه السلام - پرسيد كه آن را بفروشد ، و به بهاى آن اشتر قربانى بخرد ؟ پيغامبر فرمود كه مفروش ، بل همين را بفرست . زيرا كه اندك نيكو به از بسيار بد . و در سيصد دينار ، سى اشتر قربانى بيايد . و در آن تكثير گوشت باشد ، و لكن مقصود گوشت نيست ، مقصود تزكيت نفس است ، و تطهير آن از رذيلت بخل ، و تزيين و تحليت آن به جمال تعظيم حضرت الهى را . چه حق تعالى فرموده است :
لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ
. « 189 » و آن به رعايت نفاست و كثرت قيمت حاصل [ 440 ] آيد ، عدد بسيار باشد يا اندك .
و پيغامبر را - عليه السلام - پرسيدند كه سبب قبول حج چيست ؟ فرمود : العجّ و الشّجّ . و عج به آواز بلند تلبيه گفتن است ، و شج نحر قربانى است . و عايشه روايت كرد كه
هامش
( 186 ) تطوّع ، عبادتى نه فريضه كردن ، طاعت كه نه فريضه بود و نه سنّت .
( 187 ) حج 22 - 32 .
( 188 ) مكاس كردن ، چانه زدن .
( 189 ) حج 22 - 37 .