رود ، و آن درم در خيرى صرف كند ، چه آن اولى از آن كه به مكارى « 176 » دهد ، كه آن در عوض رنج ستور باشد . و چون يقين او ميان مشقت نفس و نقصان مال جمع نتواند كرد ، آن چه گفته است بعيد نباشد .
ششم آن كه در محمل ننشيند ، و بر زامله اقتصار نمايد ، مگر آن كه بترسد ، يا نيكو نتواند نشست به عذرى . و در آن دو معنى است :
يكى آن كه اشتر ار تحفيفى باشد ، چه از محمل رنج بيشتر بود .
و دوم آن كه مخالف زىّ متنعمان و مترفّهان باشد [ 438 ] .
پيغامبر - عليه السلام - چون حج كرد ، بر راحلهء او پالانى لتره « 177 » و گليمى كهن ، در قيمت چهارم درم ، بود . و بر [ آن ] راحله طواف كرد تا مردمان روش او و شمايل او مشاهده كنند ، و گفت :
خذوا عنّى مناسككم . اى ، معالم « 178 » حج از من بياموزيد .
و گفتهاند كه محمل از محدثات « 179 » حجّاج است ، و علما در آن عصر بر وى انكار مىكردند . سفيان ثورى از پدر روايت كرد كه من از كوفه براى حج به قادسيه رفتم ، و رفيقان از هر شهرى برسيدند ، همه را بر زاملهها و جوالها و پالانها ديدم ، و در كلّ آن جز دو محمل نبود .
و ابن عمر چون در زينها و محملها - كه محدث حجّاج بود - نگريست ، گفت : الحاجّ قليل و الرّكب كثير ! اى ، حجّاج اندكاند و اشتر سواران بسيار ! پس در مردى درويش بد حال ديد كه [ زير ] وى جوالى بود ، گفت : آرى ، اين از حجّاج است .
هفتم آن كه بد حال و كاليده « 180 » موى و گرد آلود باشد ، و بسيار تزين نكند و به اسباب تفاخر و تكاثر مايل نشود ، تا نام وى در جريدهء متكبران و مترفهان ثبت نهافتد و از سلك ضعفا و مساكين و ارباب صلاح بيرون نيايد . چه پيغامبر - عليه السلام - به كاليده مويى و پوشيدگى « 181 » امر كرده است ، و از تنعم و ترفه نهى فرموده در حديث فضالة بن عبيد .
هامش
( 176 ) مكارى ، كرايه دهندهء مركوب ، چاروادار ، خربنده .
( 177 ) لتره ، كهنه ، پاره .
( 178 ) معالم ، نشانهها .
( 179 ) محدث ، نو آورده .
( 180 ) كاليده ، ژوليده .
( 181 ) عربى : احتفاء ، كه در شرح زبيدى به « المشي حافيا » ( پا برهنه راه رفتن ) تفسير شده است و ظاهرا در نسخهء مترجم « اختفاء » آمده كه به « پوشيدگى » ترجمه شده است .