و در خبر است : انّما الحاجّ الشّعث التّفل « 182 » يقول اللّه تعالى : انظروا إلى زوّار بيتى قد جاءوني شعثا غبرا من كلّ فجّ عميق . اى ، حاج نباشد مگر كاليده موى بدبوى . بارى تعالى گويد : بنگريد در زايران خانهء من كه كاليده و گردگن از هر راهى دور ، بر من آمدهاند . و بارى تعالى گفت :
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ
« 183 » . و « تفث » كاليدگى و گرد آلودگى است ، و قضاى آن به ستردن موى و چيدن ناخن بود .
و عمر خطاب به اميران لشكر نوشت : اخلولقوا و اخشوشنوا . اى ، خلقان بپوشيد و به چيزهاى درشت اكتفا نماييد . و گفتهاند : زين الحجيج اهل اليمن . زيرا كه ايشان بر هيئت تواضع و ضعف و سيرت سلف باشند .
و بايد كه در زىّ خود از سرخى بخصوص احتراز كند ، و از هر چه [ شهرت ] آرد بعموم . و روايت كردهاند كه پيغامبر - عليه السلام - در سفرى نزول فرمود ، و اشتر را به چرا كردند ، نظر پيغامبر - عليه السلام - بر گليمهاى سرخ افتاد كه بر پالانها بود ، گفت : أرى هذه الحمرة قد غلبت عليكم . اى ، سرخى بر شما غالب مىبينم ! صحابه گفتند : ما برخاستيم و آن گليمها فرو گرفتيم تا به حدى كه بعضى شتران برميدند .
هشتم آن كه با ستور رفق كند و چيزى كه طاقت ندارد بر وى ننهد . و محمل از حد طاقت وى بيرون است ، [ 439 ] و خفتن در آن سبب رنج و گرانى است . و اهل ورع بر ستور نخفتندى ، مگر خوابى سبك نشسته . و بر پشت ستور بسيار نايستادندى .
پيغامبر - عليه السلام - گفت : لا تتّخذوا ظهور دوابّكم كراسىّ . اى ، پشت ستوران خود را كرسى مسازيد . و مستحب است كه بامداد و شبانگاه از ستور فرود آيد ، تا وى را بدان آسايش دهد ، و آن سنت است ، و در آن از سلف اثرها آمده است . و نيز از ايشان كرا گرفتى « 184 » به شرط آن كه فرود نيايد و تمام أجرت بدادى ، پس فرود آمدى تا آن احسانى باشد از وى در حق ستور ، و در ترازوى او بود نه در ترازوى [ مكارى ] . « 185 » و هر كه بهيمه را برنجاند و بيرون طاقت آن بر وى حمل نهد ، روز قيامت بدان مطالب باشد . و بو دردا وقت وفات اشتر خود را مىگفت كه اى اشتر ، در حضرت الهى بر من مخاصمت
هامش
( 182 ) در شرح زبيدى : و في نسخة « التّفث » بدل « التّفل » .
( 183 ) حج 22 - 29 .
( 184 ) پيغامبر ( ص ) از ايشان كرايه مىكرد .
( 185 ) يعنى آن إحسان در حق ستور در ترازوى او بود ( در حساب او آيد ) .