تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
آخرت به از دنيا . و اين دانش چون يقيني باشد و بر دل غالب ، از نفاق بيزار گرداند . و قوله عليه السلام : افضل النّاس المؤمن العالم الّذي ان احتيج إليه نفع و ان استغنى عنه اغنى نفسه . اى ، « 18 » بهتر مردمان مؤمن عالم است ، كه اگر به دو محتاج شوند منفعت كند ، و اگر خود را از وى مستغنى دانند او نيز خود را از ايشان بىنياز دارد . و قوله عليه السلام : الايمان [ عريان ] فلباسه التّقوى ، و زينته الحياء ، و ثمرته العلم . اى ، ايمان [ 9 ] برهنه است ، پس لباس او پرهيزكارى است ، و آرايش او شرم ، و ثمرهء او علم . مترجم مىگويد : تحقيق اين سخن آن است كه كمال آدمى منوط است به انكشاف حقايق ، و بىتحقيق حصول اين مستحيل « 19 » است ، و تصديق مجرّد نيز كافى نيست . و چون بر مقتضى تصديق كار كرده شود ، حقايق الهى و معارف قدسي حاصل آيد . و قوله : اقرب النّاس من درجة النّبوّة اهل العلم و الجهاد . امّا اهل العلم فدلّوا النّاس على ما جاءت به الرّسل ، و امّا اهل الجهاد فجاهدوا بأسيافهم على ما جاءت به الرّسل . نزديك‌تر مؤمنان به درجهء پيغامبرى عالمان و غازيان‌اند . اما عالمان تيغ زبان را كار مىفرمايند و مردمان را به شرايع پيغامبران راه مىنمايند ، و اما غازيان زبان تيغ در كار مىدارند و دمار از مخالفان شريعت بر مىآرند . و قوله عليه السلام : لموت قبيلة ايسر من موت عالم . مردن قبيله‌اى آسانتر از مردن عالمى . و قوله عليه السلام : النّاس معادن [ كمعادن الذّهب و الفضّة ] فخيارهم في الجاهليّة خيارهم في الإسلام إذا فقهوا . اى ، مردمان معدنهايند ، و بهينگان ايشان در جاهليت بهينگان ايشان باشند در اسلام ، چون فقيه شوند . مترجم مىگويد : معنى اين سخن آن است كه مردمان مختلفند در استعداد ذكا و بلادت ، و خيريّت و شرّيّت ، چنان كه معدنها مختلف است ، يكى كان زر است و يكى كان آهن . پس جماعتى كه در جاهليت به سبب ذكا و نيكو كارى بهينه بودند ، چون اسلام آرند و معالم دين بياموزند ، بهينهء مسلمانان هم ايشان باشند . و قوله عليه السلام : يوزن يوم القيامة مداد العلماء و دم الشّهداء . اى ، مداد عالمان و خون شهيدان را روز قيامت بسنجند ، يعنى اين هر دو را وقعى و وزنى عظيم باشد . مترجم مىگويد كه مصنف همين قدر بيش ايراد نكرده است . و در روايت ديگر فيرجح مداد
هامش
( 18 ) اى ، يعنى ( عموما در پى عبارات عربى و در آغاز ترجمهء آنها آمده است ) . ( 19 ) مستحيل ، محال .