مردى توانگر كه حج بر وى واجب باشد و حج ناكرده بميرد ، بر وى نماز نكنيم . و يكى را از سلف همسايهاى توانگر بود و حج ناكرده بمرد ، بر وى نماز نگزارد . و ابن عباس گفت : هر كه وفات كند و زكات نداده باشد و حج نگزارده ، او خواهد كه وى را به دنيا باز آرند و اين كلمات از قرآن بخواند :
رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ
. « 49 » و لفظ اعمل صالحا را به حج تفسير كرد .
اما اركان
( 1 ) كه حج بىآن درست نباشد ، پنج است : إحرام و طواف و پس از وى سعى و ايستادن به عرفه و موى ستردن بر يك قول . و اركان عمره همين است ، مگر ايستادن به عرفه .
و واجبات
( 2 ) كه به ترك آن حج باطل نشود و لكن ذبح گوسفندى واجب آيد ، شش است : إحرام در ميقات ، و هر كه آن را بگذارد « 50 » و از ميقات بىاحرام بگذرد ، گوسفندى واجب شود ، و سنگ انداختن ، و در ترك آن هم گوسفندى واجب آيد [ بر قولى ] . و اما صبر كردن در عرفات تا آفتاب فرو شود ، و شب به مزدلفه بودن و همچنين به منا و طواف وداع ، در اين هر چهار بر يك قول دمى « 51 » واجب شود ، و بر قول ديگر مستحب بود .
مترجم مىگويد : نزديك بو حنيفه - رضى اللّه عنه - اركان حج دو است : ايستادن به عرفه ، و طواف زيارت . و إحرام شرط است و نه ركن . و واجبات پنج است : سعى ميان صفا و مروه ، و ايستادن به مزدلفه ، و سنگ انداختن ، و بيرون آمدن از إحرام با تقصير ، و طواف باز پسين .
اما وجوه گزاردن حج و عمره سه است .
اول افراد
( 3 ) و آن فاصلتر است [ و او آن است ] كه اول حج تنها بگزارد ، و چون تمام شد از حرم به حلّ آيد « 52 » و إحرام عمره گيرد ، و آن گاه عمره به جاى آرد . و فاضلترين [ موضع حلّ براى ] إحرام عمره جعرانه است ، پس تنعيم ، پس حديبيه . و بر منفرد دم واجب نيايد ، مگر بر سبيل تطوع به جاى آرد .
دوم قران
( 4 ) و آن چنان باشد كه جمع كند و گويد : لبّيك بحجّة و عمرة معا ، و به هر دو محرم شود . و اعمال حج بسنده باشد ، و عمره در حج مندرج شود چنان كه آبدست در غسل ، مگر آن كه
هامش
( 49 ) مؤمنون 23 - 99 و 100 .
( 50 ) بگذارد ، ترك كند .
( 51 ) دمى ، ذبح قربانى .
( 52 ) از إحرام حج بيرون آيد .