و اما نوع [ دوم ] آن كه مفلوج و زمن « 46 » باشد . و استطاعت او آن بود كه به مال مزدور تواند گرفت كسى را كه او حج اسلام گزارده باشد ، تا براى وى حج گزارد . و در اين نوع ، نفقهء رفتن به زامله بسنده بود .
مترجم مىگويد : به نزديك بو حنيفه ، استيجار « 47 » بر حج درست نباشد . اما اگر در حال عجز كسى را مال دهد تا حج كند ، ثواب دادن مال وى را حاصل باشد ، و حج از وى ساقط گردد .
و اگر كسى در حال مفلوجى بالغ شود ، اگر چه بذل مال تواند ، بر وى واجب نبود .
و [ پسر ] چون قبول كند كه براى پدر مسن رايگان حج گزارد ، بر اين قبول ، پدر مستطيع بود ، بر وى لازم آيد كه وى را بفرمايد .
مترجم مىگويد : نزديك بو حنيفه لازم نيايد .
و اگر گويد : مال بدهم تا كسى را اجارت گيرى ، قبول مال لازم نباشد [ و بدان مستطيع نشود ] . زيرا كه خدمت تن [ در آن ] شرف پسر باشد ، و بذل مال [ به پدر ] از نوع منتى خالى نبود .
و هر كه را استطاعت باشد ، حج بر وى لازم شود ، و روا باشد كه تأخير كند ، و لكن خطر بود .
مترجم مىگويد : نزديك بو حنيفه ، در روايت كرخى وجوب حج بر فور است و تأخير روا نبود ، و در روايت محمد شجاع بر تراخى است و تأخير رواست .
و اگر ميسّر شد ، اگر چه در آخر عمر بود ، از وى ساقط گشت . و اگر پيش از حج وفات كرد عاصى باشد به ترك حج ، و از تركهء او حج بايد فرمود اگر چه وصيت نكرده باشد ، چنان كه ديگر وامها توخته شود .
مترجم مىگويد : نزديك بو حنيفه بىوصيت حج فرمودن واجب نيست .
و اگر در سالى مستطيع شد و با مردمان بيرون نيامد و هم در آن سال پيش از حجّ مردمان مال وى هلاك گشت و او پس از آن وفات كرد ، در حضرت خداى ، بىلزوم حج ، رفته باشد . و هر كه توانگر باشد و حج ناكرده بميرد كار او در حضرت الهى با خطر بود .
عمر گفت : قصد آن دارم كه به شهرها بنويسم تا هر كه با استطاعت « 48 » حج نگزارد جزيت بر وى معين كنند . و سعيد جبير و إبراهيم نخعى و مجاهد و طاوس گفتند : [ 410 ] اگر بدانيم كه
هامش
( 46 ) زمن ، زمينگير ، داراى بيمارى مزمن ، مسن .
( 47 ) استيجار ، به مزد خواستن .
( 48 ) با استطاعت ، با وجود استطاعت .