است . و بدين سبب [ جز ] دم اسائت « 37 » بر ايشان واجب نشود . « 38 » مترجم مىگويد : نزديك بو حنيفه - رضى اللّه عنه - كودك را تجديد إحرام [ نبايد ] ، چه إحرام او لازم نيست ، و بلوغ منتقض « 39 » بود .
و شرايط آن كه عمره از فرض اسلام واقع شود همين است ، مگر وقت .
و اما شرط آن كه [ حج ] نفل باشد از آزاد بالغ ، برائت ذمّت اوست از حج اسلام ، چه اول حج اسلام است ، پس قضا ، كسى را كه در حال بندگى حج را باطل كرده باشد ، پس نذر ، پس نيابت ، پس نفل . و اين ترتيب مستحق است . و هم بر اين جمله واقع شود ، اگر چه نيت بر خلاف اين كند .
و اما شرط وجوب حج
( 1 ) پنج است : اسلام و بلوغ و عقل و آزادى [ 409 ] و استطاعت . بر هر كه فرض حج لازم شود ، فرض عمره لازم شود .
مترجم مىگويد : نزديك بو حنيفه عمره فرض نيست .
و هر كه خواهد كه در مكه در رود ، براى زيارت يا تجارت ، و او هيزم فروش نباشد ، إحرام بر وى لازم شود ، بر يك قول . پس به عمره يا حجى از آن « 40 » بيرون آيد .
و اما استطاعت
( 2 ) دو نوع است .
يكى مباشرت . « 41 » و آن را اسباب است : امّا در نفس ، بدان كه تندرست باشد ، و اما در راه ، بدان كه با امن و خصب « 42 » بود ، بىبحرى مخطر ، و بىدشمنى قاهر ، و اما در مال ، بدان كه وى را نفقهء رفتن و باز آمدن به وطن باشد ، خواه اهل « 43 » بود وى را و خواه نبود ، زيرا كه جدايى وطن صعب است ، و نفقهء جماعتى را كه نفقهء ايشان بر او لازم باشد [ در اين مدت ] مالك بود ، و چندانى دارد كه وامها بتواند توخت ، « 44 » و بر راحلهاى يا بر كراى آن قادر باشد - به محمل يا به زامله « 45 » اگر به زامله تواند نشست .
هامش
( 37 ) اسائت ( مقابل إحسان ) ، بدى كردن ، دم اسائت ، قربانيى كه بر اثر ارتكاب محظورات حج واجب آيد .
( 38 ) در متن عربى : و ليس عليهما دم الاشاة .
( 39 ) منتقض ، ناتمام ، ناقص .
( 40 ) از إحرام .
( 41 ) مباشرت ، استطاعت مباشرت .
( 42 ) خصب ، فراوانى گياه ، فراخى سال .
( 43 ) اهل ، زن .
( 44 ) توختن ، ادا كردن .
( 45 ) زامله ، شترى كه رخت و توشهدان بر آن نهند .