تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
سوم بيم ارتكاب گناه . چه آن به غايت مخاطره است ، و سزاوار است بدانچه موجب دشمنايگى « 23 » حق تعالى باشد ، چه آن موضع در نهايت شرف است . و وهيب ورد مكّى گفت كه شبى در حجر « 24 » نماز مىگزاردم ، در ميان كعبه و استار ، « 25 » [ سخنى ] شنيدم كه مىگفت : به حضرت الهى شكايت مىكنم ، پس با تو اى جبرئيل ، از آن چه از طواف كنندگان به من مىرسد از لغو و لهو و سخنانى زيادتى ، اگر از آن باز نخواهند ايستاد خويشتن را چنان بيفشانم كه هر سنگى از من به كوهى كه از آن بريده‌اند باز گردد . و ابن مسعود گفت : در هيچ شهرى بنده به قصد معصيت پيش از عمل مؤاخذ نباشد مگر به مكه ، و اين آيت بخواند :
وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ
. « 26 » اى ، چندين عذاب اليم بر مجرّد ارادت بىعمل مرتب گردانيده است . و گفته‌اند : بديها در مكه مضاعف شود چنان كه نيكيها . و ابن عباس گفت : احتكار در مكه از جملهء الحاد باشد در حرم . و گفته‌اند : دروغ هم از آن جمله است . و ابن عباس گفت : هفتاد گنه كنم در ركيّه دوست‌تر از آن دارم [ 406 ] كه يكى در مكه - و ركيّه منزلى است ميان مكه و طايف و از بيم اين معنى بعضى مقيمان تا از حرم بيرون نيامدندى به قضاى حاجت مشغول نشدندى . و بعضى چند ماه مقيم بودند و پهلو بر زمين ننهادند . و به سبب منع اقامت ، بعضى علما أجرت « 27 » سرايهاى مكه كراهيت داشته‌اند . و نبايد پنداشت كه كراهيت مقام مناقض فضل بقعه است . زيرا كه علت كراهيت ضعف و قصور خلق است از قيام نمودن به حقّ آن موضع . و معنى آن چه مىگوييم كه ترك مقام فاضل‌تر ، به اضافت مقام با تقصير و سآمت است . اما مقام با آن كه به حق [ آن ] قيام نمايد ، ترك آن فاضل‌تر نتواند بود . چه پيغامبر - عليه السلام - چون به مكه آمد ، روى به كعبه آورد و گفت : انّك لخير ارض اللّه و احبّ بلاد اللّه إلىّ و لو لا انّى أخرجت منك ما خرجت . اى ، تو بهتر زمينهاى خدايى و دوست‌تر شهرهاى خدايى نزد من ، و چگونه بر اين جمله نباشد كه [ اگر مرا از تو بيرون نكردندى هرگز از تو بيرون نشدمى ] . و نظر در خانه عبادت است ، و حسنات در وى متضاعف [ چنان كه ياد كرديم ] .
هامش
( 23 ) دشمنايگى ، معادل « مقت » عربى . ( 24 ) حجر ، حجر اسماعيل ، در اندرون ديوار كعبه از سوى شمال . ( 25 ) استار ( ج ستر ) پرده‌ها . ( 26 ) حج 22 - 25 . ( 27 ) أجرت ، اجاره ، كرايه دادن .