و حسن بصرى گفت كه در مكه [ روزهء ] يك روز مساوى صد هزار روزه است ، و يك درم صدقه مساوى صد هزار درم صدقه ، و همچنين هر حسنهاى به صد هزار . و گفتهاند : طواف هفت أسبوع « 16 » مساوى عمرهاى باشد ، و سه عمره مساوى حجّى . و در خبرى صحيح است : عمرة في رمضان تعدل حجّة معى . اى ، عمرهاى كه در رمضان باشد برابر حجّى بود كه با من گزارده شود . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : انا اوّل من تنشق عنه الارض ، ثمّ آتى اهل البقيع فيحشرون معى ، ثمّ آتى اهل مكّة ، فاحشر بين الحرمين . اى ، اول كس كه روز حشر از زمين بيرون آيد من باشم ، پس بر اهل بقيع آيم و ايشان را با من حشر كنند ، پس بر اهل مكه ، و حشر من ميان حرمين باشد .
و در خبر است كه چون آدم مناسك به جاى آورد ، فريشتگان او را بديدند و گفتند : اى آدم حج تو مقبول باشد ، و « 17 » ما پيش از تو به دو هزار سال اين خانه را حج كردهايم .
و در اثر است كه حق تعالى هر شبى در اهل زمين نظر رحمت فرمايد ، و اول جماعتى كه بر آن نظر مشرّف شوند اهل حرم باشند ، و افتتاح از اهل مسجد حرام بود ، و هر كه را در طواف بيند يا در نماز يا برابر كعبه [ ايستاده ] ، وى را بيامرزد .
و يكى از اوليا در مكاشفات خود جملهء ثغور را ديد كه عبّادان را سجده مىكردند ، و عبّادان جدّه را . و گفتهاند كه هيچ روزى خورشيد غروب نكند كه نه يكى از ابدال « 18 » در اين خانه طواف كرده باشد ، و هيچ شبى صبح طالع نشود كه نه يكى از اوتاد « 19 » طواف كرده بود . و انقطاع آن « 20 » سبب برداشتن كعبه باشد از زمين ، پس مردمان بامدادى برخيزند و كعبه برداشته شده باشد و از وى اثرى نبينند . و اين آن گاه باشد كه هفت سال بگذرد و يك كس حج نكند . پس قرآن را از مصحف بردارند و ورق سپيد بماند يك حرف در وى نه ، پس از دلها هم برداشته شود ، و يك
هامش
( 16 ) أسبوع ، هفته .
( 17 ) و حال آن كه .
( 18 ) ابدال ، هفت تن از اولياء اللهاند كه شمارشان كم و زياد نشود و خداوند نگهداشت هفت إقليم را به دست آنان سپرده است ، مردم آنان را نمىشناسند و به همين جهت رجال الغيب نيز خوانده مىشوند .
( 19 ) اوتاد ، چهار تن از اولياء اللهاند كه شمارشان كاستى و فزونى نپذيرد و ولايت مشرق و مغرب و شمال و جنوب به دست آنان سپرده شده است . هجويرى سلسله مراتب اولياء اللَّه را بدين صورت نشان مىدهد : چهار هزار تن مكتومان ، سيصد تن أخيار ، چهل تن ابدال ، هفت تن أبرار ، چهار تن اوتاد ، سه تن نقيب ، و يك تن قطب . مكتومان مر يك ديگر را نشناسند و جمال حال خود هم ندانند ، آن ديگران كه اهل حل و عقد و سرهنگان درگاه حق جل جلالهاند يك ديگر را بشناسند و اندر امور به اذن يك ديگر محتاج باشند .
( 20 ) انقطاع طواف .