يغلبون صوم الحمقى و سهرهم ، و [ لذرّة ] من يقين و تقوى افضل و أرجح من امثال الجبال من عبادة المغترين .
اى ، چه خوش است خواب زيركان و افطار ايشان [ كه ] غلبه كنند روزهء احمقان و بيدارى ايشان را ، و يك ذره يقين و تقوى فاضلتر و راجحتر از امثال كوهها از عبادت فريفتگان . و براى آن ، علما گفتهاند كه بسيار روزهدار مفطر باشد ، و بسيار مفطر روزهدار . و مفطر روزهدار آن است كه اندام خود را از آثام و جرم خود را از جرم نگاه دارد و طعام و شراب تناول كند . و روزهدار مفطر آن كه گرسنگى و تشنگى تحمل نمايد ، و جوارح را در بزهها مطلق العنان دارد .
و هر كه معنى روزه و سرّ آن دريابد ، داند كه كسى كه از خوردنى و مباشرت باز باشد و بزهها ارتكاب نمايد ، همچون كسى باشد كه عضوى را از اعضاى وضو سه بار مسح كند ، چه او در ظاهر عدد موافقت نموده باشد اما مقصود را - و آن شستن است - بگذاشته ، و نماز اين كس هر آينه مردود باشد به سبب جهل او . و مثل كسى كه طعام بخورد و جوارح را از مكاره باز دارد ، همچون كسى باشد كه اعضا را يكان يكان بار بشويد ، و نماز اين كس مقبول بود ، بدانچه اصل را رعايت نموده است كه اگر چه فضل را بگذاشته . و كسى كه هر دو را جمع كند ، همچون كسى باشد كه عضوى را سه بار بشويد و اصل و فضل را جمع كند ، و اين كمال باشد . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفته است : انّما الصّوم أمانة فليحفظ أحدكم أمانته . اى ، روزه امانت است و بايد كه امانت را نگاه دارند . و چون اين آيت بخواند :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ [ 396 ] أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
« 49 » .
دست بر گوش و چشم نهاد و گفت : السّمع أمانة و البصر أمانة . اگر [ آن ] از امانات نبودى ، نفرمودى فليقل انّى صائم ، « 50 » اى ، زبان من مرا وديعت دادهاند تا آن را نگاه دارم ، چگونه در جواب تو آن را مطلق گردانم ؟ پس اكنون روشن شد كه هر عبادتى را ظاهر و باطنى است و [ قشرى ] و لبّى « 51 » ، و قشور آن را درجات است ، و هر درجهاى را طبقات . و تو [ اكنون ] مخيّرى در آن چه به قشر [ از لباب ] « 52 » قناعت نمايى يا در طلب لباب بر ارباب الباب مسابقت فرمايى .
هامش
( 49 ) نساء 4 - 58 .
( 50 ) ص . . . - . . .
( 51 ) لب ( جمع : الباب ) ، مغز ، برگزيدهء چيزى ، خرد .
( 52 ) لباب ، خالص و برگزيده از چيزى ، نفيس .