حرامخوار تسويه فرموده است و گفته :
سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ .
« 35 » و در آيت ديگر گفته :
لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ .
« 36 » و خاموش بودن بر غيبت حرام است ، و نيز گفته است :
إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ .
« 37 » اى ، شما پس اكنون مثل ايشانيد . و براى اين ، پيغامبر - عليه السلام - گفته است : المغتاب و المستمع شريكان في الاثم . اى ، غيبت كننده و شنونده در بزه شريكاناند .
( 1 ) چهارم بازداشت باقى جوارح ، دست و پاى ، از همه مكروهات ، و بازداشت شكم از شبهتها « 38 » در وقت افطار . چه روزه [ 393 ] باز بودن است از طعام حلال ، پس به حرام افطار كردن را هيچ معنى نباشد . و مثال اين روزهدار مثال كسى است كه خانهاى آبادان كند و شهرى بيران . « 39 » چه طعام حلال به بسيارى « 40 » زيانكار است ، نه به نوع آن . روزه براى تقليل است ، و كسى كه از بسيار خوردن دارو احتراز نمايد از بيم زيان و زهر بخورد سفيه باشد . و حرام زهرى است كه دين تو را هلاك گرداند ، و حلال دارويى است كه اندك آن سودمند است و بسيارى آن زيانكار .
و پيغامبر - عليه السلام - گفته است : كم من صائم ليس له من صيامه الاّ الجوع و العطش . اى ، بسيار روزهدار است كه وى را از روزه جز گرسنگى و تشنگى نيست . و گفتهاند كه اين كسى است كه به حرام افطار كند ، و بر قول ديگر ، كسى كه از طعام حلال باز باشد « 41 » و گوشت مردمان به غيبت تناول كند ، و آن حرام است ، و بر قول ديگر ، كسى كه جوارح خود را از بزهها نگاه دارد .
( 2 ) پنجم آن كه وقت افطار از حلال نيز بسيار نخورد چنان كه ممتلى شود ، كه هيچ آوندى نزد حق تعالى دشمنتر از شكم پر نيست اگر چه از حلال باشد . و به روزه دشمن خداى را چگونه قهر توان كرد و شهوت را چگونه توان شكست ، چون روزهدار را آن چه در چاشت فوت شده باشد در شام آن را تدارك نمايد ؟ و روا كه در الوان طعام بر آن « 42 » زيادت كند تا به حدى كه عادت مستمر شده است بر آن كه طعامها را ذخيره سازند براى ماه رمضان ، و در اين ماه طعامهايى تناول كنند كه در چند ماه ديگر تناول كرده نشود . و معلوم است كه مقصود روزه خلأ معده است و شكستن قوّت شهوت تا نفس را بر تقوى قوّتى حاصل شود . و چون معده را از چاشت به شام اندازى تا
هامش
( 35 ) مائده 5 - 42 .
( 36 ) مائده 5 - 63 .
( 37 ) نساء 4 - 140 .
( 38 ) از شبهتها ، از خوردن طعامى كه در آن شبهه باشد .
( 39 ) بيران ، ويران .
( 40 ) بسيارى ( ى مصدرى ) .
( 41 ) باز باشد ، بپرهيزد ، امساك كند .
( 42 ) در افطار .