شهوت او برانگيخته شود و رغبت او قوّتى گيرد ، پس طعامهاى لذيذ دهى تا سير شود ، لذت افزون شود و قوّت او تضاعف پذيرد ، و شهوتها را نشاطى حاصل آيد كه اگر بر عادت گذاشته شدى به جاى آن نشاط فتور بودى . و روح روزه و سرّ آن ضعيف كردن قوّتهاست كه به واسطهء آن ، شيطان مردم را به معصيت مىكشد ، و آن هرگز حاصل نشود مگر به تقليل طعام ، و آن چنان باشد كه همان مقدار خورد كه شبى خوردى كه روز آن روزه نداشته بودى .
فاما چون طعام چاشت را با طعام شام جمع كند روزه را فايده نماند ، بل يكى از أدب آن است كه در روز بسيار نخسبد ، تا گرسنگى و تشنگى احساس كند و به ضعف قوّتها مستشعر باشد و دل وى بدان صافى بشود و قدرى از ضعف شب را باقى باشد « 43 » تا بيدارى و اقامت وردها بر وى آسان شود ، و شايد كه شيطان گرد دل وى نگردد و او ملكوت آسمان را [ 394 ] ببيند . و شب قدر عبارت است از شبى كه در آن چيزى از ملكوت منكشف شود . و مراد از قول خداى تعالى :
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
« 44 » اين است . و هر كه ميان دل و سينهء خود توبرهاى از طعام حايل گرداند ، از اين حال محجوب باشد . و مجرّد خالى كردن معده برداشتن حجاب را بسنده نيست ، تا همت خود را از غير حق تعالى خالى نگرداند ، و كل كار خود آن است ، و به آغاز از تقليل طعام است . و زيادت بيان اين سخن در « كتاب اطعمه » بخواهد آمد . ان شاء اللّه تعالى .
( 1 ) ششم آن كه دل وى پس از افطار ميان خوف و رجا معلق باشد . چه معلوم نيست كه روزهء او مقبول است ، و او از جملهء مقربان يا مردودان است ، و او از جملهء دشمن داشتگان [ يا دوستان ] .
و در آخر هر عبادتى كه از آن فارغ شود بايد كه همچنين باشد . و روايت كردهاند كه حسن بصرى - رضى اللّه عنه - روزى عيد بود ، بر قومى گذشت كه به خنده و بازى مشغول بودند . گفت : حق تعالى ماه رمضان را ميدانى ساخته است براى بندگان تا به طاعت و عبادت در آن مسابقت و مسارعت نمايند ، و گروهى سبقت نمودند و به مراد خود برسيدند ، و گروهى تخلف كردند و نوميد ماندند ، و عجب از كسى كه به خنده و بازى مشغول شود و حقيقت كار خود نداند در روزى كه در آن ارباب سبقت گوى طاعت به هال « 45 » رضا رسانند و اصحاب تخلف در كوى نوميدى بمانند ، و به خداى كه اگر پرده بردارند نكو كار به نيكويى خود مشغول شود و بدكردار به بدى خود ، « 46 » اى ،
هامش
( 43 ) در نسخهء مجلس : باقى گذارد .
( 44 ) قدر 97 - 1 .
( 45 ) هال ، ميلهاى كه در دو سر ميدان بازى چوگان از سنگ و گچ سازند ، دروازهء ميدان بازى .
( 46 ) « و به خداى كه . . . به بدى خود » بايد به لحنى خوانده شود كه معنى نفى از آن بر آيد ، يعنى به خدا قسم كه اگر پرده بردارند نكو كار به نيكويى خود مشغول نمىشود و بدكردار به بدى خود .