اختلاف احوال و اشخاص باشد . و بايد كه مخلص نفس خود را مراقبت نمايد تا به رشتهء غرور در چاه نشود ، و به تلبيس طبع و مكر شيطان فريفته نگردد . و مكر و خداع در معانى اخفا غالبتر از آن است كه در اظهار ، با آن چه در هر دو مدخلى دارد .
اما مداخل خداع در اخفا ميل طبع است به دو ، براى آن كه در او حفظ جاه و منزلت است ، و احتراز از ساقط شدن در چشم مردمان و نگريستن خلق در او به چشم حقارت و در دهنده « 193 » به چشم انعام و إحسان در حق او . و اين دردى نهانى است كه در نفس متمكّن است ، و شيطان به واسطهء آن ، معانى خير اظهار كند تا بدان پنج معنى كه ياد كرديم تعلل نمايد .
و معيار و محك اين همه يك كار است ، كه رنجيدن او از روشن شدن آن چه او صدقه مىستاند همچنان بايد كه از روشن شدن آن چه يكى از امثال و اقران او صدقهاى مىستاند . چه اگر مراد او صيانت مردمان [ 382 ] باشد از غيبت و حسد و بدگمانى ، يا از هتك ستر ترسد ، يا معطى را بر پنهان داشتن عمل يارى كند ، و علم را از ابتذال صيانت فرمايد ، كل اين معنيها در روشن شدن آن چه برادر او صدقه مىستاند حاصل باشد . پس اگر روشن شدن كار او بر وى گرانتر از روشن شدن كار غير او باشد ، تقدير او حذر از اين معانى ، باطل باشد و غلط « 194 » ، و فريفته شدن به مكر شيطان . چه خوارى علم از آن روى محذور است كه علم است ، نه از آن روى كه علم زيد و عمرو است . و غيبت از آن روى محظور است كه تعرض عرضى مصون است ، نه از آن روى كه تعرض عرض زيد است بخصوص . و هر كه مثل اين معنى را نيكو ملاحظه بكند روا كه شيطان از او عاجز شود ، و الا هميشه عملش بسيار باشد و نصيبش اندك .
اما ميل طبع به جانب اظهار از آن روى است كه تطييب دل معطى است و ترغيب او در مثل آن ، و به نزديك غير معطى اظهار مبالغت است در شكر تا ديگران هم در اكرام و تفقد او رغبت نمايند . و اين دردى پوشيده است در باطن . و شيطان بر متدين قادر نشود مگر بدانچه اين خبث را در معرض سنت رايج گرداند ، و گويد كه شكر از سنت است و پوشيده داشتن از ريا . و اين معنى بر وى ايراد كند تا بر اظهار باعث شود ، و قصد باطن او آن باشد كه گفتيم .
هامش
( 193 ) و نگريستن خلق در دهنده .
( 194 ) اينكه گمان كند كه در پوشيده داشتن حذر از اين معانى را منظور داشته درست نيست .