معطوف عليه تواند بود و تعليم بيان تكميل خلق انسان است « 198 » كه مغاير وى است .
و نيز پيغامبر - عليه السلام - گفت : إذا علم أحدكم من أخيه خيرا فليخبره فانّه يزداد رغبة في الخير .
اى ، چون يكى از شما از برادر خود نكويى داند بايد كه وى را اخبار كند ، چه رغبت او در خير بدان زيادت شود . و گفت : إذا مدح المؤمن ربا الايمان في قلبه . اى ، چون مؤمن ستوده شود ، ايمان در دل وى نما پذيرد .
مترجم مىگويد كه ستايش مؤمن جز به خصال ايمان نتواند بود ، و هر خصلتى كه مردم را بدان بستايند داعيهء وى در آن تأكّد پذيرد .
و ثورى گفت : هر كه نفس خود را بشناسد ، مدح مردمان وى را زيان ندارد . و همو گفت يوسف أسباط را : چون من به جاى تو « 199 » نكويى كنم پس بدان شادتر از تو باشم و آن را نعمتى دانم از حق تعالى بر خود ، آن را شكر گوى ، و الاّ شكر مگوى . و كسى كه رعايت دل كند بايد كه در اين معانى نگرد . چه ، كارهاى جوارح با اهمال اين دقيقتها ضحكه « 200 » و شماتت شيطان باشد ، بدانچه رنج آن بسيار بود و سود آن اندك . و مثل اين علمى است كه در آن گفتهاند : آموختن يك مسئله به از عبادت سالى . چه بدين علم عبادت عمر احيا پذيرد ، و به جهل آن عبادت عمر باطل شود .
و در جمله در ملأ استدن و در خلأ باز دادن درستترين طريقتهاست ، و به سلامت نزديكتر ، و نبايد كه به تزويقات آن را دفع كرده آيد ، مگر آن كه معرفت چنان كامل شود كه سرّ و علانيه يكسان بود . و اين ، كبريت احمر « 201 » است ، كه سخن آن شنيده آيد و ديده نشود .
بيان آن كه صدقه استدن فاضلتر يا زكات
( 1 ) إبراهيم خوّاص و جنيد و جماعتى استدن صدقه را فاضلتر دانستهاند [ 384 ] چه در استدن زكات مزاحمت درويشان است و تنگ گردانيدن بر ايشان ، و نيز شايد كه صفت استحقاق ، چنان كه در قرآن آمده است ، كامل نباشد ، و اما صدقه واسعتر است . و بعضى گفتهاند : زكات بايد ستد نه صدقه ، چه آن يارى دادن است بر اداى واجب ، و اگر همهء درويشان زكات نستانند بزهكار شوند ،
هامش
( 198 ) در صورت عطف ، تعليم بيان تكميل خلق انسان است .
( 199 ) به جاى تو ، در حق تو .
( 200 ) ضحكه ، تمسخر ، مايهء خنده .
( 201 ) كبريت احمر ، گوگرد سرخ .