و نيز در آن منّتى نيست ، چه حقى واجب است خداى را - عزّ و جل - براى رزق بندگان محتاج ، و نيز استدن آن به حاجت باشد ، و آدمى حاجت خود قطعا بداند ، و استدن صدقه به دين بود ، چه غالب آن است كه دهنده « 202 » كسى را دهد كه در وى اعتقاد خير دارد . و نيز موافقت درويشان و ذل و مسكنت نزديكتر و از تكبر دور تر ، چه مردم صدقه در معرض هديه بستاند ، و از آن متميز نشود . « 203 » و اين تنصيص « 204 » است بر مذلت استدن و حاجت آن .
و حق در اين باب آن است كه اين معنى به اختلاف احوال شخص و آن چه بر وى غالب باشد و نيتى كه حاضر شود ، اختلاف پذيرد : پس اگر در صفت استحقاق شبهتى باشد بايد كه زكات نستاند ، و اگر داند كه قطعا مستحق است ، چنان كه مالى در وجه خير صرف كرده باشد و در ذمت او وا مىمانده ، و بر اين جمله استحقاق او قطعى بود . و چون ميان صدقه و زكات مخيّر باشد : پس اگر صاحب صدقه ، چون وى نستاند ، آن مال را به صدقه ندهد ، بايد كه صدقه استاند ، چه ، زكات واجب است و صاحبش آن را به مستحق رساند ، و در اين تكثير خير است و توسّع بر درويشان ، و اگر آن مال براى صدقه باشد و در استدن زكات بر درويشان تنگى نبود ، [ او ] مخير باشد . [ و كار در هر دو متفاوت ] بود . « 205 » و استدن زكات در اغلب احوال به قهر و اذلال نفس نزديكتر . و اللّه اعلم بالصواب .
هامش
( 202 ) دهندهء صدقه .
( 203 ) صدقه از هديه تميز داده نشود .
( 204 ) تنصيص ، بيان آشكار .
( 205 ) در شرح زبيدى ، به تفاوت احوال و اشخاص و اوقات .