حسدى پيدا آيد . و يكى از زاهدان گفت : بسيار باشد كه من چيزى را به سبب برادران بگذارم ، چه گويند كه آن از كجا آورد ؟ و إبراهيم تيمى را پيراهنى نو پوشيده ديدند ، يكى از دوستان پرسيد كه آن از كجا يافتى ؟ گفت : برادرم خيثمه داده است ، و اگر بدانم كه اهل او را از آن علم است قبول نكنم .
( 1 ) سوم آن كه يارى باشد دهنده را بر پوشيده داشتن عمل ، چه فضل نهان دادن بر آشكارا دادن بسيار است ، و يارى بر إتمام نكويى ، نكويى باشد . و پوشيده داشتن جز از هر دو كس راست نيايد ، چه اگر ستاننده اظهار كند [ كار ] دهنده ظاهر شود .
و مردى يكى از علما را در ظاهر عطايى داد رد كرد ، و ديگرى در سرّ به وى رسانيد قبول فرمود ، و از اين هر دو حال وى را پرسيدند ، گفت : اين حسن ادبى نگاه داشت ، از آن « 186 » قبول كردم ، و او سوء ادبى در ميان آورد ، از آن « 187 » باز دادم . و يكى از صوفيان را كسى در ملأ عطا داد ، رد كرد . گفت : آن چه خداى - عز و جل - به تو مىدهد چرا رد مىكنى ؟ فرمود كه تو غير خداى را با وى شريك گردانيدى و به ديدن وى قناعت ننمودى ، من شرك تو را بر تو رد مىكنم . و يكى از عارفان در نهان قبول كرد چيزى كه در آشكارا رد كرده بود ، و معطى او را از آن بپرسيد ، گفت : به آشكارا دادن معصيت كردى ، من در اين معصيت با تو شريك نشدم ، و در پنهان دادن طاعت به جاى آوردى ، تو را در آن يارى دادم . و ثورى گفت : اگر دانم كه يكى از ايشان صلت خود را ياد نكند و حديث آن نگويد ، قبول كنم .
( 2 ) چهارم آن كه در اظهار [ گرفتن ] مذلت است ، و مؤمن را روا نباشد كه خود را خوار گرداند . يكى از علما در نهان بستدى ، و در آشكارا نى ، و گفتى : در اظهار ، خوارى علم و مذلت اهل آن است ، و من هيچ چيزى را به تحقير علم و اذلال اهل آن رفيع نگردانم .
( 3 ) پنجم احتراز از شبهت شركت . پيغامبر - عليه السلام - گفت : من اهدى إليه هديّة و عنده قوم ، فهم شركاؤه فيها . اى ، كسى را [ 380 ] كه هديهاى آرند در حضور قومى ، ايشان كه در حضور [ ند ] شريك او باشند . و بدانچه سيم باشد يا زر ، اسم هديه از وى بر نه افتد . چه پيغامبر - عليه السلام -
هامش
( 186 ) از آن ، از آن رو ، بدان علت .
( 187 ) از آن ، از آن رو ، بدان علت .