كس نبيند . پس هر يكى از ايشان در حال انفراد ذبح كرد ، مگر آن مريد كه ماكيان را زنده باز آورد . پس پير از ايشان بپرسيد : [ چه كرديد ؟ ] گفتند : چنان كه شيخ فرموده بود امتثال نموديم . [ و از آن مريد پرسيد كه تو چه كردى ؟ ] گفت : نتوانستم ، چه هر جا كه ذبح مىكردم حق تعالى مىديد .
پير گفت : براى اين به دو ميل مىكنم ، زيرا كه به غير خداى التفات نمىكند .
( 1 ) چهارم آن كه اظهار اقامت [ سنت ] شكر است . قال اللّه تعالى :
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ .
« 190 » و پوشيده داشتن كفران نعمت است . و حق تعالى بنكوهيده است كسى را كه دادهء حق بپوشد ، و آن را به بخل مقرون گردانيده [ 381 ] و گفته :
الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَ يَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ يَكْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ
. « 191 » و پيغامبر - عليه السلام - گفت : إذا أنعم اللّه عزّ و جلّ على عبد نعمة أحبّ أن يرى عليه . اى ، چون خداى - عز و جل - بندهاى را نعمتى دهد ، دوست دارد كه آن بر وى ديده شود .
و مردى عارفى را در [ سر ] عطايى داد ، و آن را بر دست داشت و گفت : اين از دنياست ، و در دنيا علانيه فاضلتر ، و سر در كارهاى آخرت بهتر . و براى اين ، يكى از عارفان گفت : چون در ملأ به تو دهند بستان ، و در سر بازده . و در ترغيب [ شكر ] آمده است : قال النّبى - عليه السلام - من لم يشكر النّاس لم يشكر اللّه . و شكر قايم مقام مكافات است . پيغامبر - عليه السلام - گفت : من أسدى إليكم معروفا فكافئوه فان لم تستطيعوا فأثنوا عليه به خيرا و ادعوا [ له ] حتّى تعلموا [ أنّكم ] قد كافأتموه .
و چون مهاجران در تقرير شكر انصار گفتند : يا رسول اللّه ، ما قومى به از اين كه بر ايشان نزول كردهايم نديديم ، مالهاى خود را با ما قسمت كردند تا به حدى كه ترسيديم كه همهء ثواب ايشان بردند . پيغامبر فرمود : كلاّ ما شكرتم لهم و أثنيتم به عليهم . اى ، نه چنين باشد ، ما دام كه شكر ايشان گوييد و ثناى ايشان تقرير كنيد ، يعنى آن مكافات باشد .
و چون اين معانى كه در اظهار و اخفا تقرير افتاد بشناختى بدان كه آن چه از اختلاف مردمان در اين باب نقل شده است ، آن اختلاف در عين [ مسئله ] نيست بل اختلاف حال است .
و كشف غطا « 192 » در اين سخن آن است كه ما حكم جزم نمىكنيم كه اخفا در همهء حالها فاضلتر ، يا اظهار در كل اوقات راجحتر ، بل آن به اختلاف نيتها مختلف شود . و اختلاف نيتها به
هامش
( 190 ) ضحى 93 - 11 .
( 191 ) نساء 4 - 37 .
( 192 ) كشف غطا ، پرده برداشتن .