و حسن گفت : اگر خداى - عز و جل - خواهد ، شما همه را توانگر گرداند كه در ميان [ شما ] هيچ درويشى نباشد ، و لكن بعضى از شما را به بعضى ابتلا فرموده است . و شعبى گفت : هر كه نفس خود را به ثواب صدقه محتاجتر از درويش به صدقه نداند ، صدقهء خود را باطل كرده باشد ، و آن را بر روى خود زده . و مالك روا داشتى كه توانگران [ آن آب ] را كه در مسجد صدقه كنند و به مردمان دهند ، بخورند ، چه آن تشنگان راست على العموم ، و براى محتاجان و مسكينان على الخصوص نيست . و حسن [ بر ] نخّاسى « 182 » گذشت و با آن نخاس كنيزكى بود ، گفت : در بهاى اين كنيزك به يك درم و دو درم راضى شوى ؟ گفت : نى . گفت : برو ، كه حق تعالى در [ بهاى ] حور عين به يك پشيز و دو پشيز « 183 » راضى شده است .
بيان پنهان و آشكارا شدن صدقه
( 1 ) [ راه ] طالبان اخلاص [ در اين ] مختلف شده است . بعضى گفتهاند : پنهان فاضلتر ، و بعضى آشكارا را ترجيح كرده . و ما اشارت كنيم [ 379 ] به معنيها و آفتها كه در هر يكى از آن است ، پس پرده از پيش آن چه در اين باب حق است برداريم .
اما در نهان داشتن پنج معنى است :
( 2 ) اول آن كه به ستر حال ستاننده نزديكتر است . چه اظهار آن ، هتك ستر مروت است و كشف حاجت ، و بيرون آمدن از « 184 » هيئت عفت و صيانت - كه پسنديده است - و جاهل بدان ايشان را توانگر پندارد . « 185 » ( 3 ) دوم آن كه دلها و زبانها سليمتر ماند ، چه ، باشد كه بر وى [ حسد نمايند ] يا انكار كنند ، و پندارند كه با آن چه از آن مستغنى است بستده است ، [ يا ] نسبت كنند كه زيادت از حاجت مىستاند . و حسد و بدگمانى و غيبت از گناهان بزرگ است ، و صيانت ايشان از آن اولى .
بو ايوب سختيانى « 186 » گفت كه من پوشيدن جامهء نو بگذارم از بيم آن چه در همسايگان من
هامش
( 182 ) نخّاس ، برده فروش .
( 183 ) در متن عربى : بالفلس و اللقمة .
( 184 ) بيرون آمدن ستاننده از . . .
( 185 ) جاهل به علت تعفّف و تصوّن ، كه پسنديده است ، ايشان ( ستانندگان ، نيازمندان ) را توانگر پندارد .
( 186 ) در شرح زبيدى و در جلد اول ( ص 202 و 398 ) : ايوب سختيانى و كنيهاش ابو بكر است .