[ نيست از ما ] هيچ مسلمانى [ كه مسلمانى ] را جامه بپوشاند كه نه در حفظ حق تعالى باشد ، ما دام كه بر او از آن پيوندى « 176 » بود .
( 1 ) آثار عروهء زبير گفت كه عايشه - رضى اللّه عنها - پنجاه هزار درم صدقه داد ، و « 177 » پيراهن وى پيوند زده بود . و مجاهد گفت : در معنى قول خداى :
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ .
« 178 » اى ، با آن چه آرزوى آن دارند . و عمر - رضى اللّه عنه - گفتى : اللّهمّ اجعل الفضل عند خيارنا لعلّهم يعودون على اولى الحاجة منّا . اى ، اى بار خداى ، افزونى بهينگان [ 378 ] ما را ده كه نفعى از ايشان به محتاجان ما رسد . و عبد العزيز عمير گفت : نماز تو را به نيم راه برساند ، و روزه به در پادشاه ، و صدقه به بارگاه وى . و ابن ابى الجعد گفت كه صدقه هفتاد باب از بدى دفع كند ، و فضل صدقهء نهان هفتاد بار چند صدقهء آشكارا باشد ، و كلهء هفتاد ديو باز كند . « 179 » و ابن مسعود گفت كه مردى هفتاد سال خداى را پرستيد ، پس به ارتكاب فاحشهاى مبتلا شد ، و عمل او را باطل گردانيد ، پس بر درويشى گذشت و گردهاى بر سبيل صدقه به وى داد ، حق تعالى گناه وى بيامرزيد و عمل هفتاد ساله به وى باز داد . و لقمان پسر خود را گفت : چون گناهى كنى صدقه بده . و يحيى معاذ گفت : من حبّهاى را نشناسم كه همسنگ كوههاى دنيا باشد مگر حبهاى از صدقه . و عبد العزيز ابى روّاد گفت كه چنين گفتندى : ثلاث من كنوز الجنّة : كتمان المرض و الصدقة و المصيبة . اى ، سه چيز از گنجهاى بهشت است : پوشيده داشتن بيمارى و صدقه و مصيبت . و عمر گفت : كارها مفاخرت نمودند ، صدقه گفت من فاضلترين شماام . و عبد اللّه عمر ، شكر صدقه دادى و گفتى : خداى - عز و جل - گفته است :
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ
. « 180 » و خداى مىداند كه من شكر را دوست دارم . و نخعى « 181 » گفت : چون چيزى براى خداى بود من نخواهم كه در آن عيبى باشد . و عبيد عمير گفت :
مردمان را روز قيامت برانگيزند در غايت گرسنگى و تشنگى ، پس هر كه براى خداى طعامى [ و آبى ] داده باشد خداى - عز و جل - وى را طعام و آب دهد و سير گرداند ، هر كه براى خداى جامه داده باشد خداى - عز و جل - وى را جامه دهد .
هامش
( 176 ) پيوند ، وصله ، پاره .
( 177 ) و حال آن كه .
( 178 ) دهر 76 - 8 .
( 179 ) در نسخهء مجلس : و چنهء ( چانهء ) هفتاد ديو باز كند . در متن عربى : و انها لتفك لحيى سبعين شيطان . و لحيى تثنيهء لحى ( زنخ ) است .
( 180 ) آل عمران 3 - 92 .
( 181 ) إبراهيم بن يزيد نخعى .